و چهرهء نورانى به پرتو مهر بگشود و ديدهء زر اندود از صنايع سبحانى به عالميان بنمود . بيت :
چه نقشهاست كه در صبح و شام مىبندد * لطيفهء كرم نقشبند ليل و نهار
اگر كشد قلم نقشبند از اين نقشى * سرى زند قلم نقشبند بر ديوار
سديد متوجه خدمت اعلاى خانى گشت و خاتم مهر شعبده در انگشت عربده مىگردانيد و به خيال شب غفلت ، مكارانه و كوته نظرانه ، بر جمال جهانآراى خسروى نگران شد و بفن حيل اين مصراع خواند : صبحى مبارك است نظر بر جمال شاه . و مقدمات مكر بدين و تبره ادا نمود كه واقعا امروز روزى است مخصوص گشت و شكار و ساعاتى چند اوقات به نشاط سوارى گذرانيدن مصلحت تمام . تيرگى ضمير سديد به اين مرتبه و غبار اخلاص و اعتقاد على جان به اين طبقه مطلقا به صفاى آينهء دل مبارك اعلاى خانى مرئى نمىگشت و اين صورت متصور و متخيل نمىشد « نحن نحكم بالظّاهر » [ مصراع ] : علم غيبى را نمىداند بجز پروردگار .
حضرت اعلاى خانى خوشآمد سديد را قبول كرد و به خنگ ماه - سير هلال نعل سوار شد و متوجه شكار طالشه كول ديلمان گشت و ملازمان به ملازمت كمر خدمت بستند و در ركاب همايون به رسم معهود به طالشه - كول ، جهت شكار ، جرگه بستند و شرايط صيد بهجاى آوردند .
بعد از فراغ شكار ، سديد و على جان بدكردار ، سواران خود را جمع آورده ، در عقب اعلاى خانى جهانبانى داشتند و سديد به خدمت اعلائى عرضه داشت كه هنگام گشت گذشته ، محل مراجعت و بازگشت است .
خدام عليه قول فساد آئين او را مصلحت تصور كرده ، عنان دولت