خانى به حد كمال و نورافزا است و در جمعيت ملازمان و تربيت بندگان رتبهء عالى دارد و روزبروز سمت مزيت مىيابد و از نقطهء اوج اين مرتبه ، حضيض احوال ما متبادر به ذهن مىگردد ، صلاح در هدم بنيان ملازمان و مقربان و برداشتگان مىنمايد . اين مهم را فرض العين دانسته ، تقصير جايز نبايد شمرد . تا بعد از قتل مردم اين طبقات ، حبس ملازمان رفيعه به سهولت ميسر شود . بدين معانى سديد و على جان متفق گشتند و عقد اين عهد به گردن خود بستند .
على جان نزد قبايل خود كه همجوار همجى چند بودند فرستاد كه با يرق بيايند . چون آمدند ، على جان افسانهء آلودهء حيل انشاء كرد و به مسامع جلال جهت دفع مظنت رسانيد كه قبايل را ملتمساتى چند هست . بدين سبب شرف بساطبوسى حاصل كردهاند . سديد كه جمعيت خنازير را ديد ، شعف تمام به اتمام مكر و شعبده و مواضعهء عربده پيدا كرد . با وجود آنكه دائما خوابگاه او قصر رفيع جلالت پادشاهى بود ، آن روز از ملازمان [ آستان ] رفيعه رخصت طلبيد كه مدتى است كه از صحبت عيال و احوال ايشان محرومم و حصول اين مدعا مقصود تمام . بر موجب رخصت آن شب به خانهء خود مكث نمود و در آن شب على جان و عشاير على جان را جمع آورد و شوق كلى به مشاورت شرور پيدا كردند و حريص به محاورات كينهگزارى شدند .
از قران دو بداختر بدگوهر و دو بدمنظر قبيح پيكر ، نتيجهء مشاورت و مكالمت ، جز شرارت و حرب و قتل و جرأت و جسارت چيزى ديگر نبود و آب دولت از جام نحوست نصيب ايشان بود .
به نيت قتل بعضى از خواص ملازمان حضرت اعلائى مثل محمد على لمسرى و دباج شكورى و مير حسن خالدار قزوينى و بهادر حمزهء گيلانى كه بناى اخلاص ايشان مستحكم و قاعدهء و داد و طاعتدارى و خدمتگارى
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٧٧