غرض [ از ] طلبيدن عباس قيد و حبس بود ، روز ديگر مضبوط ساخته ، به قلعهء لمسر مقيد گردانيدند و جهات را به دستورى كه سلطان عباس به پاكده ، جهات اعلاى خانى ، در حين قتل سلطان سعيد به حيطهء تصرف درآورده بود ، در سلك ضبط قلم ديوانيان اعلاى خانى درآمد .
چون قصد سديد از عزل سلطان عباس دور گردانيدن محرمان خاص اعلاى خانى از ملازمت بود ، تا چون بساط آستانهء رفيعه از محرمان مخلص خالى گردد ، در اختيار الملكى كسى راهزن او نباشد ، سيف الدين شكورى كه به طالغان متوطن بود و مردى رسيده و كاركرده و نيك و بد دانسته ، از ملازمت دور كرد و به سپهسالارى الموت منصوب گردانيد .
در اين اثنا معتمد على جان كه مدت سه ماه نزد سلطان هاشم اقامت داشت رسيد و عهدنامهاى به اسم على جان آورد و در خفيه به او داد . مضمون آنكه اخلاص شما معلوم شده و دلالت به گيلان آمدن و بساط از حكام خالى بودن مفهوم گشته . چون به گيلان بيائيم اختيار كلى به دامن آن عالىجناب يعنى على جان خواهد بود . يك دو روزى كه على جان اين احوال پنهان داشت ، ديد كه از افواه عوام و خواص سر برزده و اين راز آشكار و شايع شده است ، عهدنامه را به مطالعهء نواب اعلاى خانى رسانيدن لازم ديد . بعد از مطالعه ، خدام عليه را به مكر و حيل و ناراستى ايشان اطلاع كلى حاصل شد و به يقين متواصل گشت .
سديد لعين كه مرد زيرك و انتقال ذهن او را نهايت نبود ، به مجلس خلوت با على جان بدبخت در گفتوگو درآمد كه صداى موحشى چنين بلند گشته و گرد اين تشوير به آستين خدمت و ملاطفت ، از دامن اقبال اعلاى خانى نتوان افشاند و زنگ اين خجلت به صيقل ملازمت و ملايمت از آينهء ضمير نواب متعالى نتوان زدود . با وجود آنكه بدر عقل و فراست اعلاى
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٧٦