افتان و افساد شدند . شرح ذمايم خصال و عزايم بىمآل ايشان بيش از آن است كه در امثال اين مجال متعرض ايراد آن توان شد اما شمهاى و نمونهاى از حركات خارجه در معرض تحرير درآمده و مىآيد تا طالعان مطالعهء اين تاريخ بر حقيقت جسارت و بدفعلى ايشان و دوستى منافقان غادر اطلاع يابند .
چون سديد و على جان خيرجى كافر نعمت از قصهء آمدن سلطان هاشم نزد ملك بيستون وقوف و شعور داشتند و دائما به مطارحهء فتنه مجّد و ساعى بودند ، به خدمت خدام رفيعهء خانى خلوت مشورت كردند و سخنى به رنگ حيل و حكايتى آلودهء غش و غل و كلماتى ملوث به انواع عمل به صيرفى نظر تمام عيار خدام رفيعه درآوردند كه چون عقدهء اشكال هر سؤال به رأى مشكلگشاى نواب اعلاى خانى انحلال مىيابد ، در صورت تدبير قصد سلطان هاشم ، عزيمت بدان مصمم است كه معتمدى از جانب على جان و مخلصى از جانب سديد نزد سلطان هاشم بروند و شكوهاى و گلهاى از ملازمان عالى به ظهور رسانند و عرض اخلاص نمايند . يقين كه از ظهور شرف قابليت خدمت ، قبول خدمات ، لازم خواهد بود . بعد از اعتماد ، فرصت جسته ، سلطان هاشم را به قتل آرند .
على جان كافرنعمت ، از راه زرق و شعبده ظاهر خود را به خلاف باطن ، در صورت صدق به نواب اعلاى خانى مىنمود و در خفيه با سلطان هاشم در گفتوگوى عهد و ميثاق بود كه گيلان از حكام خالى است و كسى در ميان نيست .
هردو قاصد بدين انديشهء محال متوجه خدمت سلطان هاشم شدند .
چون خدام عليهء عاليه معتاد به هواى ييلاق بودند و هواى گيلان گرم گشته ، ركاب فلك قدر متوجه ييلاق شد و يك شب به سر ليل منزل فرمودند و روز ديگر به دشت كيتم و روز ديگر از كيتم ركاب سعادت نهضت فرمود و
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٧٤