به طالع ميمون و ساعت مسعود به برج خلافت ديلمان تحويل كردند . بعد از دريافت نشاط هواى ديلمان ، نوكر لله بيك به جهت تحصيل تقبلى آمد و اشتداد فوق الحد مىنمود و به هر حال در استرضاء خاطر او كوشيدند ، از كثرت هجوم خيالات فتنهء سديد و بروق تيغ غدر او كه هر دم جلوه مىنمود و جز به مكر و حيل قرارى نداشت . در اين اثنا قصهء سلطان عباس و از اردوى شاهى مراجعت به الموت نمودن فراياد خاطر عاطر اعلاى خانى آورد و خدام عليه را بر حبس و قيد او داشت كه تنبيه غفلت و نتيجهء رحم و شفقت سلطان سعيد به نسبت ميرزا على شهيد ، پندنامهء حكام و سلاطين همهء عالم است . به ادلهء صحيحهء صريحه ، طلبيدن سلطان عباس و قيد او بر نواب عالى لازم گردانيد . بالضروره خدام اعلاى خانى معتمدى را با كتابت به طلب سلطان عباس فرستاده سلطان عباس چون به شرف طلب اختصاص يافت ، اطاعت لازم دانست و فرزند مير حسين بازى كيا - سلطان بو سعيد - را جهت تمهيد بعضى مقال روانهء ملازمت گردانيد .
سلطان بو سعيد كه شرف خدمت و سعادت ملازمت باريابان آستان سدره مثال دريافت ، سديد ابواب مخادعت و فصول شعبده كه مهيا و مرتب و از برداشت ، بر او خواند و چشم و زبان او را به افسون حكمت بند كرد و مطيع گردانيد و متسلى باز به طلب سلطان عباس فرستاد .
سلطان بو سعيد به دولت پشتگرم ، به خدمت سلطان عباس رفت و فصولى كه از سديد به سمع قبول تلقى كرده بود و حفظ آن نموده ، بر او عرض كرد و افسون سديد به سلطان عباس هم سرايت كرد و اطاعت امر جهان مطيع به دريافت سعادت ملازمت واجب شمرد و متوجه خدمت گشت .
چون به جوار كرياس جلالت اساس قرين شد ، به التفات استقبال نواب عالى مستسعد گشت ، مهمانداران فروآورده ، مراسم ضيافت مرعى داشتند . چون
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٧٥