مخالفت چهرهء مخالصت خراشيده آمده ، اما قباحت آن صورت كه در مرآت عقل مشاهده رفت ، از آن صورت ناپسنديده كه باعث بدان وسوسهء شيطان جهل بود ، پشيمانى دست داد .
سديد بدين كلمات فريفته شد و اين سخن مقبول افتاد و با همديگر تجديد عهد كردند . اين بيت مناسب اين سياق آمده :
دل ما بردى و رفتى نه چنين مىبايست * نيك رفتى قدرى بهتر از اين مىبايست
بهر سوز دل احباب بجز داغ فراق * بود حاصل همه اسباب همين مىبايست
سديد فرمود كه حقا كه دل من از وقوع اين قصه پرغصه بود . اما به حمد الله كه كدورت به صفا مبدل شد و مخالفت به موافقت انجاميد .
على جان از استماع سخنان عذوبتآميز خشنود گشت و بعد از چند روز صحبت ، خلوت اختيار كردند و شرار آتش فتنه افروختن آغاز نهادند كه ساحت آستانهء عليهء همايون را از خار و خاشاك وجود بعضى ملازمان كه مانع راه سلامت و حاجب بساط خدمت حضرت اعلائى خانىاند به معول تدبير و خنجر انتقام پاك بايد ساخت كه اگر ملازمت بعضى ملازمان استدامت يابد ، تقرب زياده خواهد شد و چون در مزاج مبارك اعلاى خانى تصرف نمايند ، بعد از استقلال ، هدم بنيان ايشان ميسر نخواهد بود و مزاحم اختيار الملكى خواهند شد و نواب عالى اگر تقويت نمايد ، قصه مشكل خواهد آمد . بدين امنيت عهد را درست گردانيدند و منتظر فرصت شدند .
بعد از كفافانگيز اين فتنه و انجام اختراع حركت بدعت ، چون شغل و عمل سديد دايما فتنه بود ، متوجه ايفاظ فتنهاى ديگر شد و دست خيال به دامن احتيال محكم كرد و به اتفاق على جان ، بوسيلهء قصد سلطان هاشم متصدى