مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ »
رسيد و حكم جهان مطاع در باب قتل على جان به اسم سامى نواب عالىخانى آورد .
مضمون آنكه چون وسيلهء فتنه و فساد و قتل و عناد خداوندان و ولى الانعام على جان بود ، او را به قتل آورده ، مال وجهات به خزانهء عامره رسانيدن لازم دانند .
اشعهء راى اعلاى خانى در مسكن جوهر عقل تافت و عرض فكر بديهة الفساد سديد را كتموّج الهباء على ضوء الشّمس مانع و ماحى وجود خارجى گشت و به دليل واضح ابطال اين مدعاى سديد كرد كه از شمشير قهر نواب شاهى هراسان بايد بود .
گاهى كه امراى حضرت فهميدند كه بوسيلهء قتل على جان مال وجهات در حيطهء ضبط ديوانيان اعلاى پادشاهى شاهى توان آورد ، مضمون شريف
يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ
در آينهء عقل معاينه مىنمايد كه نتيجهء مقدمات اين قياس به توهم سرايت كند ، بر فحواى
« وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ »
عمل بايد نمود كه فساد بسيار از وقوع صورت قتل على جان ناشى خواهد گشت و سررشتهء صواب از دست عقل صلاحانديش نبايد داد .
سديد از فرايد لآلى اين نصيحت تمتع يافت و مطمئن شد و به ميامن نصيحت اعلاى خانى ، على جان از گرداب بلا رستگارى يافت و ديو فتنهء سديد به آلات شيشهء حكمت عقل و افسون خرد حضرت اعلاى خانى جهانبانى مسخر گشت . بر موجب صلاح ديد نواب عالى ايلچى شاهى را به انعامات متسلى و مستمال گردانيده ، روانه ساختند .
على جان از فتنهانگيزى سديد آگاهى يافت و متنبه گشت و بر نهج از منهء ماضيه درانگيز فتنه ، با سديد موافقت نمودن واجب شمرد و گردن به اطاعت و انقياد سديد نرم كرد و به آهنگ زيل و بم ، سديد را فروگرفت كه اگر به اظفار