و تحصيل اين شقاوت ، شعار و دثار روزگار او بود و ملاحظهء نهايت كار و عاقبت آمال نمىكرد و موازنهء نفع و ضر مآل نمىنمود و كمال حذاقت منحصر بدين اعمال مىدانست .
همچنانچه ماسبق مذكور گشت كه فيما بين سديد و على جان طريق وصلت در ميان آمده و در مقدمهء مخالفت ميان سلاطين و سادات در بسط ابواب فتنه و فساد و مخادعت و عناد و نمامى من المبدأ الى المعاد ، ايشان شريك و خليط و انيس و رفيق يكديگر و در شعبده متفق اللفظ متحد المعنى بودند .
اتفاقا روزى به مجلس عالى همايون خانى جهانبانى ولى النعمى ، در اثناء حكايات و محاورات ، از رهگذر سخنى و تقريب حكايتى ، ميان هردو كذوب كافرنعمت ، مكابرهاى به ظهور رسيد و به مخالفت انجاميد و سديد كه خبيث بالطبع بود و خباثت او غالب بر شيطنت على جان ، بواسطهء حدوث مكابرت ، از سمت اخلاص برگرديد و به مضمون
« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً »
روزبروز [ مادهء ] مرض كدورت ، مستحيل به ماده عداوت مزمنهء شديده مىگشت و سديد در صدد قصد و دفع على جان شد و به مكر و حيله هرچند سرا [ و جهارا ] پاى قصد رفيع اخلاص اعلاى خانى مىگشت كه به آلت حيل رخنهاى به قيد و عزل على جان پيدا كند ، نتوانست ، حصار حصين و حصن متين عنايت و خلوص عقيدت اعلاى خانى را كه محكم ديد و دانست كه الماس تدبير او كارگر نيست ، اين باب را مسدود يافت و سد عهد شيخ نجم استوار دانست و همواره مستظهر بدان بود و اعتماد تمام داشت .
ملا حسام الدين ابن خواجه احمد قصاب را كه رفيق به تحقيق خود مىدانست ، با او اين راز در ميان نهاد و صورت مخالفت على جان و ناسازگارى و صاحب تجمل بودن و تحمل حركات خارجهء او نداشتن ، مطارحت فرمود كه اگر زانكه « 1 »
هامش
( 1 ) - در اصل : زانك .