تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بازداشت و چند نفرى از مخلصان ملازمان را به قلعه فرستاد و قلعه را در تحت تصرف نواب كامياب درآوردند و ضبط جهات كردند و درويش محمد چليندان تنكابنى را كه صفات جلادت و شجاعت او مذكور گشت ، به كوتوالى منصوب ساختند و قواعد انضباط را مستند به عقل و راى او گردانيدند . و اهالى قلعه مثل برادر كيا محمد كياى شكورى و فرزند و عيال او و سيد احمد تنكابنى و ملا عبد إله تيمجانى و آن جماعت را كوچانيده ، به رانكوه آوردند و عيال و يك فرزند كيا محمد كيا را به جانبى سپردند و برادر كيا محمد كيا را در دست اعيان تنكابن به سياست سنگسار ، به قتل آوردند . سلطان هاشم كه روزگار خود را پريشان دريافت و از امداد حكام مازندران مايوس شد و به استشمام نسيم محبت ملك بيستون را حتى ملاحظه كرد و اعتماد به يك‌جهتى و محبت سابق او نمود ، از مازندران متوجه صحبت ملك بيستون گشت و محمد كيا را به مازندران بگذاشت .

فصل [ چهارم ] در شرح كافر نعمتى سديد به موافقت على جان ديكنى و اخوان و اقوام ايشان و حبس سلطان عباس و قتل بعضى ملازمان در تاريخ سنهء اثنى عشر و تسعمائه

چون سديد پليد مظهر آثار افعال قبيحه و اعمال سيئه و كافرنعمتى بود و اين مرتبه را راجح به مراتب فضيلت خود مىدانست و از قصور ماسكه ، تغيير و تبديل و تهتك و تزلزل در ذات او رسوخ يافته و به مجرد صدور فعلى و حدوث حدثى ، با احباء و اصدقا از جادهء موافقت انحراف مىنمود و طريق مخالفت پيش مىگرفت و به صنعت تلبيس كه از استاد ابليس فراگرفته ، آرزوى خود تمام مىكرد . بيت :
تا كنى يك آرزوى خود تمام * در تو صد ابليس زايد و السلام