فصل [ سوم ] در بيان كيفيت فتح قلعهء پلنك در دست تدبير و خطوات راى منير حضرت اعلاى خانى و تعيين كوتوال و ضبط و نسق [ آن ] در سنهء اثنى عشر و تسعمائه
خدام عالىخانى كه هنگام برد و سرما و ايام برف و شتا ، اوقات مباركات به نشاط گشت و شكار فضاهاى لاهجان گذرانيدند و تخت و افسر به ذات مبارك زيب و زينت گرفت و به يمن قدوم همايون وجوه آن خطه از حسن عاطفت و جمال مرحمت ، به چندين وجه آرايش يافت و اخبار عدل و داد و تألف و ترادف اضداد و اطاعت و انقياد پير كهن و جوان نوزاد ، از سر اخلاص و اعتقاد در عرصهء عالم شايع و مستفيض گشت ، موسم بهار كه باغ و بستان از انوار ربيعى جمال گرفت و طفل رضيع نبات از پستان ابر مطير به ترشيح لبان عاطفت تربيت يافت ، طيور رأى جهانآرا بر حركت قرار گرفت و طبيعت مبارك مايل آب و هواى رانكوه گشت و از لاهجان نهضت فرموده و به رانكوه نشمين جلال نمود و به فراغت چند روزى اوقات گذشت .
چون مدتى بود كه قلعهء پلنگ تنكابن در مضيق محاصرهء سپاه عالى خانى مانده و مجاهدان سپاه ، خصوصا درويش محمد كه از طايفهء چليندان تنكابن بود و كمر جد بر خاصرهء جهد بسته در تضييق اهل قلعه و مقابله و محاربه سعى جميل و جد جزيل مىنمود و از كفووند به مجاهدهء محاربه سبقت گرفته و از راه مقابله با اهل قلعه زخم تير داشت و مقيمان قلعه از استحكام محاصره بجز سپردن قلعه چارهاى ندانستند . و در اوقات سلطنت حضرت سلطان حسن سعيد شهيد ، قبل از تسخير تنكابن در ابتداى مخالفت سلطان هاشم ، حضرت سلطان شهيد - سيد شريف رودسرى - كه قاضى طايفهء اماميه بود ، با كريم الدين ديلمانى ، به رسم رسالت نزد حكام مازندران فرستاده ،