در وقت مراجعت ايشان از مازندران ، چون به حدود تنكابن رسيدند ، سلطان هاشم ، سيد شريف و كريم الدين را به قلعهء پلنگ محفوظ گردانيده بود و قبل از محاصرهء قلعه ، ملك بيستون - فرزند ملك جهانگير - كه حاكم نور رستمدار بود و رابطهء دوستى و سابقهء محبت با سلطان هاشم داشت ، دوازده نفر خود را به جهت محافظت قلعهء پلنگ به كجكه فرستاده و بعد از تسخير تنكابن در دست گماشتگان نواب عالى همچنانچه مذكور گشت ، سلطان هاشم حين الفرار ، برادر و فرزند و عيال كيا محمد كيا را به قلعه فرستاده و مواضعهء حفظ قلعه ، با مقيمان و معتمدان به يك سال قرار داده . ملك بيستون كه از بدعهدى حكام مازندران با سلطان هاشم و بىرونقى او اطلاع يافت . ريسمان كمند طمع را به حيلهء مدد سلطان هاشم و دارائى قلعه دراز و استوار ساخت و در دست چند نفر معتمد داد و بر كنگره عقل مقيمان قلعه برگماشت تا به بهانهء دوستى و مددكارى ، قلعه را در تحت تصرف درآرد .
چون به قوت دولت جهانگير و حسن راى و تدبير اعلاى خانى ، مقيمان قلعه را اعتماد زياده گشت و نيز احوال سلطان هاشم را بغايت ضعيف و پراكنده دريافته و وعدهاى كه با سلطان هاشم در محافظت قلعه بود ، وعده هم گذشته و قوت مقاومت با محاصران قلعه ، از حيز اقتدار بيرون ديده و ذخيره به آخر رسيده ، بيضهء خيال محال كه در آشيان دماغ ملك بيستون جا كرده بود ، باطل دانسته به شمشير جواب ، قطع كمند آرزوى او كردند و دست در دامن اعتذار آويختند و سيد شريف را كه مقيد بود خلاص داده ، وسيلهء شفاعت ساختند و روانهء درگاه حضرت اعلاى خانى گردانيدند كه به هر معتمدى كه اشارت قبض قلعه شود ، تسليم نموده آيد .
سيد شريف كه صورت احوال به مسامع جلال رسانيد ، قلم عفو خسروانه بر ارقام هفوات ايشان كشيده گشت و دست از انتقام مقيمان قلعه
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٦٨