اخلاص اعلاى خانى غبار كدورت به نسبت سديد پليد مرئى گردد و در امور از جادهء صلاح و صواب او بيرون شود ، سديد متحمل و كالت نواب عالى شاهى باشد و متقبل ضبط ممالك و اموال گيلانات بود و كفالت مهام اهل بلاد بر ذمت همت او مقرر كه محصولات به خزانهء عامره شاهى و اصل گرداند و سديد از جملهء مطيعان دولتسراى شيخ نجم باشد .
نجم كه اخلاص اميره را به نسبت خدام عليه دانسته بود كه تا چه غايت است ، حكايت اضغاث و احلام صفت سديد مقبول طبع و موافق مزاج شيخ نجم افتاد و از معتقدان سديد پليد گشت و به قواعد شرايطى كه سديد نهاده بود ، با سديد آداب عهد مؤكد گردانيد و خدام عليه از حقيقت اين احوال خالى - الذهن بود و با سديد اخلاص نه در آن مرتبه مىداشت كه امثال اين خيال محال پيرامون ضمير منير گردد .
سديد ملعون ناپاك با خدام عليهء پاك اعتقاد ، اوقات به حيل مىگذرانيد و
« يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ »
شعار خود گردانيده ، از مضمون « و اللّه اعلم بما تكتمون » « 1 » غافل بود كه عاقبت خرمن هستى كافر نعمتان به باد طغيان ايشان خواهد خراب شد و بىزاد و بىتوشه خواهند ماند .
سديد چون سلسلهء عهد و ميثاق با شيخ نجم درست ساخته بود ، در استرضاء خاطر او مىكوشيد . با خدام عليه گفت و شنيد كرد و شيخ را از منهل عذب عطا و مورد سخاى خانى سيراب و برخوردار ساخت و روانهء اردوى همايون شاهى گردانيد .
هامش
( 1 ) - اصل آيه :وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ .