[ در ] يافت دولت ملازمتاند و فكر باطل ايشان اين است كه در شرف خدمت اعلاى خانى متوجه اردو شوند .
شيخ كبير و سديد به شرف آستانبوسى مستسعد گشتند و بر نهج مذكور تمهيد مقالات نمودند . همان شب شيخ كبير را نگاه داشته ، مراسم ضيافت به تقديم رسانيدند و به مطارحهء صلاح امور مشغول گشتند . از نتيجهء نتايج اشكال ، صلاح اين صورت بر آئينهء عقل كامل اعلاى خانى منتقش و مرتسم شد كه با وجود تشريف ركاب شاهى به تسخير بيهپس ، چه فايدهء امور ملكيه مترتب شده است كه بعد از ارتحال ركاب همايون شاهى شود .
على الصباح به التفات انعامات ، حوصلهء اميد شيخ كبير را چنان مملو گردانيدند كه جاى مبالغه نبود . عذرى چند به جهت خرابى الكه پيغام كرده ، شيخ كبير را مستمال و پرحال روانه ساختند .
نواب عالى شاهى كه تنقيح مصالحه و معاهدهء بيهپس و بيهپيش به خطوات افكار صائبهء شيخ نجم رجوع فرموده بودند ، حضرت شيخ چون صحبت نواب اميره حسام الدين را دريافت ، بواسطهء آنكه رشتى بود ، عنان اختيار به دست طبيعت اميره داد و در فيافى آراء حضرت اميره سرگردان گشت و از جان خود هراسان شد و هر مدعا كه در ضمير اميره بود ، با شيخ انجام مىداد . حتى قصهء لشتنشاه و الكههائى كه ملك قديم نواب اعلاى خانى بود ، شيخ نجم متقبل گشت كه حكم همايون شاهى بدين معانى حاصل كند . هرآينه شخصى كه طمع از جان خود منقطع كرده باشد ، جهت استخلاص ، هر ناصوابى كه روى نمايد مرتكب شود . اميره بهر نوعى كه بود با شيخ به شرايط حصول مدعاى خود عهد بست و چون به مجلس همايون شاهى با شيخ نجم قصهء مصالحهء طرفين [ بيهپس ] و بيهپيش در ميان بود ، شيخ در اين باب با اميره گفتوگو نمود و مصالحه بدين نوع قرار داد كه مادامى كه نواب شاهى با
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٦٤