مصلحت در آن ديد كه به كشل توقف فرمايد ، تا لشكرى از فرار قرارى گيرند .
ركاب سعادت به كشل اقامت فرمود . از اين حركت خارج صواب و صلاح كه نواب عالى از سديد دريافت ، راى صوابنماى اعلاى خانى بدان قرار گرفت كه سديد نزد لله بيك برود و انديشهء صلح و صفاى بيهپس و بيهپيش از رأى رزين حضرت لله بيك استفاضه نمايد .
بر موجب مقرر سديد را روانهء خدمت لله بيك ساخت و خود به عمر دراز دو ساعت كه از شب گذشت ، بر باد پاى مراد سوار شد و رايات سعادات از كشل نهضت نمود و وقت نقارهء صبح به پاشجا نزول جلال فرمود .
چون صبح سعادت از مشرق اميد طلوع كرد ، از پاشجا كوكب سلطنت طالع گشت و در سر پل سفيدرود مقام لاكومه سر « 1 » ، به نور چتر سعادت روشنى گرفت و منتظر وصول احوال و مراقب قدوم سديد بد فعال و كيفيت مقال لله بيك شدند .
بعد از زمانى پيكى رسيد و از جانب سديد و لله بيك پيغامى آورد كه لله بيك مصلحت در آن ديده كه ركاب خانى متوجه بازدشت گردد ، تا از آنجا به اردوى اعلاى شاهى متصل گشته ، هر اشارتى كه از نواب شاهى به نفاذ رسد ، اطاعت رود .
نواب خانى اين كلمات را خارج صلاح عقل و منحرف از طريق خرد ديد كه با وجود پراكندگى لشكر و مشمّر نهادن امور و تزلزل الكه و بىيرقى ، در اين حال چرا كسى تابع آراء ناقصه شود ؟ صلاح كلى در آن دانستند كه ركاب جلالت و حشمت متوجه لاهجان گردد . بر موجب صلاح ، خورشيد سلطنت به برج سعادت لاهجان تحويل كرد و از درجات شرف محظوظ شدند .
بعد از فيض نزول ، خبر رسيد كه سديد به اتفاق شيخ كبير متوجه
هامش
( 1 ) - امروز « لاكمهسر » گويند .