اختيار الملك بود ، با تمام جند به كوچسفهان بگذاشت و بىملاحظه صلاح و همرهى اهل سلاح ، با معدودى چند شبگير كرد و از كوچسفهان شهباز عزيمت جناح برگشود و بهطرف طارم و سلطانيه طيران فرمود . چنانچه از سرعت حركت نواب شاهى لشكرى خبر نيافتند و علت سرعت حركت را ندانستند .
قضا را در آن روز صبح راى عالىخانى عقبگيرى شب فرار كرد و پيك سرعت ذهن ، سديد را مستخبر احوال صادرهء آن حال شاهى گردانيد .
سديد كه به اردو رسيد ، در به دو حال حركات و ركضات ركاب همايون شاهى را دريافت كه متوجه سلطانيه و طارم شده [ و ] لله بيك را با سپاه به كوچسفهان گذاشته است ، تهتك عارضى بر تهتك ذاتى سديد غالب آمد و سراسيمه به - خدمت اعلاى خانى شتافت .
شرح ضعف راى و سستى ماسكهء سديد ، درازتر از طول امل هوسناكان و كشيدهتر از عرض عرصهء مروت پيشگان است . بىآنكه سرداران را از اين قصه خبر دهد ، فى الحال « 1 » حضرت اعلائى را سوار گردانيد و خود سوار شد و صدا بلند كرد كه نواب اعلاى پادشاهى لشكر گذاشته ، متوجه سلطانيه شده است .
بيت :
چو بد دل بود پيشواى سپاه * شود كار لشكر سراسر تباه
سپهدار بد زهره هرگز مباد * كه ناموس لشكر رود زو به باد
سرداران و سپاه سراسيمگى سديد را ديدند و متحبر و متفرق گشتند .
همه را تصور اينكه لشكر بيهپس مگر غالب آمده باشد كه سديد به حركت شتاب مىنمايد و جنود ، هريك موافق مزاج خود راهى پيش گرفتند و به طرفى به در رفتند .
ملازمان عالى با لشكر پراكندهء مخلوط ، روى توجه به لاهجان آورد و
هامش
( 1 ) - ظاهرا ارتحال .