وقت محرمى نداشت دفع الوقت لازم مىشمرد . بيت :
محرمى چون نيست پيدا آنچه دارم در ضمير * جز دواتآسا دهان بستن نمىبينم دوا
مستظهر به قوت دولت خود بود و اطوار سديد را بر مثال حباب كه خانه به بالاى آب دارد ، ناپايدار مىدانست .
سديد بعد از چند روز مقيد داشتن كارگيا جلال الدين و اميره انوز و فرزند كارگيا جلال الدين - كارگيا علاء الدين - را بيش از اين مصلحت ندانست ، به قتل ايشان اشارت به نفاذ پيوست . همچنان ايشان را به قتل آوردند و دل سديد كه از غصه حيات ايشان مشوش بود ، فارغ گشت .
فصل [ دوم ] در ذكر كيفيت توجه ركاب فلك قدر شاهى پادشاهى به قصد تسخير ممالك بيهپس و نواب عالىخانى با سپاه ظفرپناه به مقام خورمهلات شرف صحبت ملازمان اعلاى شهريارى شاهى دريافتن و شرح آن به تاريخ احدى عشر و تسعمايه
چون سعادت سلطنت و دولت حكومت نصيب خسرو عادل شده بود و نخل هرگونه آرزوى اب و عم بزرگوار عليهما المغفرة من رب الغفار خصوصا در باب توجه ركاب همايون شاهى به قصد تسخير بيهپس به بر مراد به حد كمال نرسيده و دست به خوان نعمت اين نوال نبرده بر مصداق
« وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ »
معدات غيبى كافل آمال و امانى حضرت اعلاى خانى گشته ، فحواى
« يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ »
شيخ كبير اردويلى كه از برگزيدگان درگاه شاهى بود ، از اردوى همايون شرف خدمت خداوندى خانى را به لاهجان دريافت و آنچه از تلقين ملهم دولت پادشاهى شاهى بر