حضرت اعلايى متخيل گشته ، به استعجال قتل بو سعيد مير مقصود خود حاصل كرد تا بناى تدابير او مستحكم و از حيل متمتع « 1 » باشد .
حقيقت حال آنكه هرچند بو سعيد مير و كالجار شرط خداوند دوستى بهجاى آورده بودند ، اما به قتل آوردن چنين پادشاهان ولىنعمت نه حد نوكرزادهها است كه به صرافت خود يكى را به قتل آرند و يكى را منصوب سازند .
حكمت باهرهء الهى چون مقتضى عدل بود ، مكر و حيلتى كه نوكرزادهها به قتل دو پادشاه عالىشان در يك شبانروز ماه مبارك به ظهور رسانيده بودند ، هفتهاى نگذشت كه تيغ قضا به رسم قصاص به فرق ايشان آمد و فرق ميان حق و باطل كرد تا بر ابرار و واقفان رموز و اسرار حكمت كاملهء ايزدى ظاهر و هويدا و ثبت صفحات اوراق دفاتر تواريخ شود .
علاء الدين حسام الدين تولم را كه به جهت حبس و قيد حسام الدين - برادر كالجار - كه فرزند سلطان حمزه را همراه داشت فرستاده بودند ، حسام - الدين را با فرزند سلطان حمزه مضبوط آورد . چون از سلطان حمزه چهار فرزند از ذكور در وجود آمده بود ، سه نفر از كنيزك و يكى از زن فرزند اميره سياوش كه سلطان حمزه به تبريز در حبالهء خود درآورده بود كه هر چهار حاله و هذه به قلعهء مبارك ( ؟ ) لمسر محفوظ كردند .
حضرت اعلاى خانى را كه ارثا و كسبا حكومت ممالك ميسر و مسلم گشت و نسبا و حسبا سلطنت ولايات متخلص شد و اين سعادات حاصل گشت و مراتب كمال گرفت و چهرهء بىرنگ ارباب امانى به نيل مقصود و يافت مطلوب مورّد گشت و ديدهء تاريك اصحاب آمال كه به ورود آيهء كريمهء
« وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ »
به جمال يوسف مراد روشنى ديد ، عزايم خسروانه
هامش
( 1 ) - ظاهرا : ممتنع .