شرب خمر دايم الخمار و در اوقات خمار ميل طبيعت به كنج خمول و آسايش در آن مقام مىيافت و در ايام حكومت الموت به ارتكاب مهمات كسالت تمام داشت و خامل الذكر بود و از بىرشدى ، قوت اليوم بههم نمىرسيد .
چون ديدهء بصيرت اهل ملك دار الامان لاهجان خفّت عن طوارق الحدثان از آيات حسن و جمال جهاندارى و رعيتپرورى حضرت اعلاى خانى روشنى نيافته و صورت عدل و دادگسترى و آئين نصفت و رعيتپرورى در آينهء ضماير اعيان ملك مرئى نگشته ، داعيهء مسرت عيد فطر به تخت لاهجان تصميم خاطر اشرف اعلى شد و به فرخندهتر ساعتى و خوبتر طالعى ، ركاب همايون توجه فرمود .
چون كواكب مواكب سلطنت به افق حدود لاهجان طلوع نمودند ، صغار و كبار ممالك محروسه با نثار به استقبال استعجال كردند و به تعظيم و تكريم تمام به شهر درآوردند و نواب همايون به مراد دل به بارگاه رفيعه شرف نزول فرمودند و كارگيا جلال الدين - فرزند كارگيا محمد - و فرزندش كارگيا علاء الدين و اميره انوز - فرزند كارگيا احمد - كه به استقبال ركاب همايون آمده بودند ، سديد كه خود را قاتل بو سعيد مير مىدانست و ايشان از قبايل او بودند ، دفع ايشان را واجب شمرد و در حين نزول ركاب همايون ، كارگيا جلال الدين و فرزند او علاء الدين و اميره انوز را مقيد گردانيد و به جهت اداء تقبل « 1 » شاهى محصل بگماشت . اگرچه [ حضرت ] اعلاى خانى اين حركت را خارج مصلحت مىديد و اصلا رخصت نمىداد ، اما از حيلهء سديد و شعبات شعبدهء او تدبيرى نداشت و آتش اين غصه را به آب حلم تسكين مىداد و شب و روز در فكر تدبير دفع سديد كه فرجهاى پيدا كند و مقصود به چنگ آرد ، آنچه در ضمير بود ، چون در آن
هامش
( 1 ) - در اصل : تقبلى .