تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
وقت شام كه توقيع رفيع به كالجار تخصيص يافت ، از لاهجان روانهء رانكوه گشت . وقت صبح كالجار به كولستان رسيد و به اتفاق فرزندان سلطان حمزه و مير حسين كارگيا بازى كيا و ديگر اكابر و اشراف در ديمه بن متوجه خاك - بوسى سنب مراكب همايون شد و بو سعيد مير به خيال ضبط حدود به لاهجان اقامت مىداشت سديد در باب قتل كالجار با مخصوصان مواضعه بدان قرار داده كه چون كالجار به قاضى كلايه به پاىبوسى مستسعد گردد و عزيمت سوار شدن كند او را به قتل آرند . مخصوصان بر موجب مقرر مهيا گشتند . چون كالجار به قاضى كلايه به پاى بوسى مستسعد گشت ، سوار نشده گرفتار نيزه و شمشير بود . همان‌جا به قتل آوردند . مير حسين بازى كيا متحير بود و از غايت حيرت و سراسيمگى راه به مأمنى نتوانست بردن . رو به‌طرف غازيان كه در ركاب همايون بودند آورد . غازيان به تصور آنكه مخالف دولت همايون است كه رو به ايشان كرده است ، يك بار به مير حسين اسوار حمله آوردند و او را نيز شهيد گردانيدند . غالبا حضرت حق در قتل او مصلحتى ديده باشد . فرزندان سلطان حمزه كه همراه كالجار آمده بودند فرار جستند . سپاه خانى در پى ايشان رفته ، مضبوط آوردند . در همين منزل علاء الدين تولم حسام الدين كه خلابر ورستر رانكوه بود ، جهت حبس و قيد برادر كالجار - حسام الدين - كه فرزند سلطان حمزه را همراه داشت فرستادند و سيف الدين طالقانى همراه سپهبدار خرگام كه ناصر كياى پشى « 1 » بود ، با چهل سوار منتخب جهت حبس و قيد بو سعيد مير روانهء لاهجان گردانيدند . چون حضرت اعلاى خانى نسق اين مهام از سر اهتمام به تقديم رسانيد ، عنان سعادت از قاضى كلايه به تختگاه رانكوه معطوف فرمود و به مقر سلطنت
هامش
( 1 ) - شايد : پشه‌اى كه امروز مراغيان به غير خود گويند .