تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
منحرف مىساخت و به راه ظلمت و طريق عقوقيت دلالت مىنمود . اما اشعهء خورشيد راى و عقل اعلاى خانى در همه حال خصوصا در آن ماده ماحى ظلمت غمام‌آراى فاسدهء خسران شعار سديد مىشد . چون سديد غبار اين فكر بىعاقبت و آتش فتنه كه در ميان افروخته مىگردانيد ، به زلال دولت و مياه سعادت اعلاى خانى اطفاء يافته ديد ، بو سعيد مير و كالجار را فتح كرده و شرط خداوند دوستى به‌جاى آورده ، دريافت . به نظر يقين مىديد كه مهمات دار المرز به كف اختيار و ايادى اقتدار ايشان منوط و متمشى خواهد بود و تابعيت او لازم خواهد آمد . اگرچه ظاهرا اخلاص خود را در آينهء موافقت ايشان مىنمود ، اما باطنا مخالفت و مخادعت مكنوز ضمير [ ش ] بود و مدعائى كه هرگز پيرامون ضمير بو سعيد مير و كالجار نمىگشت ، به سبب قتل ميرزا على و تربيت فرزندان سلطان حمزه ، خاطر - نشان حضرت اعلاى خانى مىكرد و شب و روز به اغوا و افساد مواظب و مثابر بود و استحقار ايشان به نخوت و استكبار مىنمود . همزاتى كه سديد را به قتل ايشان بود متجاوز البيان است . اسحاب و اطناب به ذمائم ايشان از حد و نهايت مىگذرانيد و استزادت و استراحت خود ، در هدم بنيان ايشان مىدانست و به عبارت سلخ و تقرير سمج استيصال و استهلاك بو سعيد مير و كالجار به براهين يقينيه ثابت مىكرد و اين صورت العمل « 1 » و سربند دائما مذكور مجلس همايون مىشد كه اگر در ابتداى طلوع كوكب سلطنت و ظهور اشعهء آفتاب سعادت علاج خبط دماغ و رفع ظلمت خيال باطل استيلا و طغيان ايشان نشود ، منجر به مباسطات و ابرامات ايشان خواهد گشت . و چون اختيار الملك و مطلق العنان شوند ، ترهيب و تهديد فايده نخواهد داشت و بعد از استدامت و استقامت بطر ايشان ، مصداق « انّ الغصون اذا قوّيتها الخشب » قطع مادهء فضولى ايشان
هامش
( 1 ) - ظاهرا : صورت العمل .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 249 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده