تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
حبس و قيد او . چون سديد مرد زيرك و صاحب فراست و بسيار دان و از حيل اهل روزگار آگاه و از طلبيدن مير حسين اسوار به آردو و از كاغذ به لباس التباسى به مكر ايشان پيدا شد و تفرقه و ترددى از اين حيثيت داشت . عنان نرم‌نرم كرده به احتياط متوجه آردو بود . چون نزديك آردو رسيد ، ساعتى توقف لازم شمرد ، تا از نسيم اخبار نزول مير حسين به آردو چه چيز به مشام شعور و وقوف مىرسد تا از عدم تيقظ به پشيمانى و ندامت نينجامد و صرفهء ذكا از دست نرود و از آثار و علامات ، استدلال جويد و شروع به بصيرت باشد . مير حسين اسوار كه در آردو بود ، توقف و تامل سديد را دريافت و به سرعت فهم وحدت ادراك و تندى حس سديد مطلع بود ، به تصور وحشت و فوت فرصت صلاح در آن دانست كه با چند نفرى كه آماده مىداشت ، بر سر سديد برود . سديد استشمام احوال كه نمود ، توقف محال دانست و بر قصهء فرار نواب همايون از پاكديه و به سلامت متوجه اردوى شاهى بودن هم به قرينه و تفحص معلوم كرد و راه قزوين پيش گرفت و به راه بىراه بدر رفت . قريب غروب آفتاب به يك ديهى از ولايات رودبار رسيد . از مردم آن ديه استفسار كرد كه راه گم كرده‌ام و صد شاهى به شما مىدهم راه به ما بنمائيد . مردم آن ديه گفتند كه ماه رمضان است و هنگام افطار ، ساعتى نزول فرموده ، حاضرى خوردن مصلحت تمام است ، تا بعد از افطار بدرقه همراه گردانيده راه قزوين بنمائيم . سديد با كمال فطانت خوش‌آمد رودباريان را به سمع رضا اصغا نمود و بدان مقام نزول كرد . مردم رودبار فرار و اضطرار سديد را جهت ، معلوم كردند و به رسم جهاد ، جهات بر او بستند و او را مضبوط و محفوظ گردانيدند .