تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
سلطان عباس و مير حسين اسوار و كيا جلال الدين كه به پاكديه جهت ضبط اعادى دولت و وجوهات اعلاى خانى رفته و فرصت قيد آن خصوم سعادت خبر ، از دست داده ، نهب و غارت كه دست داده بود ، به ضبط خزاين و اسباب كوشيده ، از پاكديه چون به آرد و رسيدند ، خبر ضبط سديد آوردند . از اين ، خوش‌وقت گشتند . مصراع : اگر گل برفت گلستان باقى است « 1 » . قيد اعادى حضرت اگر از ما فوت شده باشد ، سديد جهت ميرزا على تحفه‌اى نفيس است . ساعتى كه سلطان عباس با مذكورين به آردو مكث نمودند ، سديد را به يك استرى سوار گردانيده ، به يك توى « 2 » پيرهن آوردند . همچنانچه مذكور گشت كه بو سعيد مير و كالجار بعد از قتل ميرزا على شهيد مرحوم ، فتح‌نامه‌اى به دست فيج داده ، روانهء خدمت اعلاى خانى گردانيده بودند . اتفاقا پيك مذكور در اين محل رسيد و فتح‌نامه به دست سديد داد . از فتح آن نامه نسيم راحت به مشام جان سديد رسيد و فرج بعد از شدت شامل حال سديد گشت . بيت :
نامهء سربسته آوردى كه گر چون نافه‌اش * سر شكافى بر مشام جان زند بوى وفا
بعد از فراغ مطالعهء نامهء فرح‌فزا رو به اصحاب قطاع الطريق و متعينان مضيق مضايقات جاده كل فريق كه منتظران قيد و مخصوصان منجنيق حيل و كمند مكر و حبس بودند كرد و فرمود كه : بيت :
للّه الحمد كه هر نقش كه خاطر مىخواست * آخر آمد ز پس پردهء تقدير پديد
هامش
( 1 ) - اين مصراع بىوزن است ( 2 ) - شكل ديگرى از « تا » است .