حسرت در دندان تأسف گرفت و به خاطرجوئى نواب عالىخانى و وظايف خدمتگارى شرايط آداب بهجاى آورد و شرف اين خدمت و فرصت اين ملازمت را از فيض فياض سعادت دانست .
خدام عليه بههمين خانهء شيخ كبير نزول جلال اختيار فرمود و اركان دولت زمانى آسايش يافتند . شيخ كبير خوردنى حاضر گردانيد . نواب عالى افطار نمودند و از غصهء ايام و دغدغهء صوم و صيام فى الجمله مطمئن گشتند .
شيخ كبير بواسطهء قربيت ولايت رحمتآباد و حافظان حدود كه متعلقات اميره حسام الدين بود ، احتياط و تيقظ واجب شمرد و ملازم خود را به خبر - گيرى اطراف فرستاد و بعد از ساعتى صلاح بر نقل و تحويل دانست . از آن مقام سوار شد و وقت طلوع آفتاب ، از پاى قلعه طارم مسمى به « شميران » گذشت و به نزديك حدود زلرد نزول اختيار كرد و خدام رفيع الشأن شيخ كبير را به ملازمت لله بيك فرستاد و احوال مفصلا پيغام داد . شيخ كبير را بواسطه گشت و شكار نواب اعلاى پادشاهى ملائك انتباهى شاهى تهاونى دست داد .
خدام اعلاى خانى بوسيلهء مصاهرت لله بيك ، چون به نزديك حرمخانه لله بيك رسيدند ، دوست آقا - حرم لله بيك - شرف قدوم نواب خانى را هديهاى از هدايا و عطيهاى از عطاياى الهى دانست و تعظيم فوق ما يتصوره الاوهام به تقديم رسانيد و به همان خانه كه لله بيك و حرم محترمهء معظمهء صالحه آسايش مىيافتند ، با همان يرق جامه خواب و تمام اسباب فروآورده و فر حضورش را مايهء سرور شمرد .
آمديم به قصهء سديد و مير حسين اسوار و كيا جلال الدين - فرزند كيا ركابزن ديلمانى - و سديد را از خدمت اعلاى خانى طلبيده ، به آردو « 1 » بردن و
هامش
( 1 ) - منظور « آردو سامان » است كه قصر تابستانى و شكارگاه ميرزا على بوده است .