كدورت از خاطر محو گشته و استيلاى قوت غضبى ناپديد شده ، در زبان قلم بجز نيكوئى و احسان محرّر نمىگشت . به دلدهى ايشان مشغول شد كه من از شما آزادى دارم . زيرا كه چنان فرصتى كه شما را حاصل بود ، توانائى قتل و انواع تعذيب دسترس شما بود . با وجود عزت داشت و مروت شما از اين صورت بد نبردهام .
باز كيا جلال الدين و مير حسين دامن سديد را گرفته ، استدعا و التماس عفو جرايم كردند . بيت :
مكن عتاب از اين بيش و رحم بر دل من * كنى هرآنچه توانى كه جاى آن دارى
چون ايشان قدم در دايرهء ندم نهاده ، از تبهكارى خويش پشيمان شدند ، مرقوم رقم اغماض گشتند . بيت :
عذر به آن را كه خطائى رسيد * كآدم از آن عذر به جائى رسيد
سديد از قصورات درگذشت و عفو شامل حال ايشان ساخت و فرمود كه جهت خدّام عليّه رفيعه ، به تأكيد عهد قبول تحليف بايد كرد . ايشان التماس نمودند كه اگر از قصورات ما گذشته باشى ، به زيارت كلام مجيد التفات بايد نمود . امنيّت ايشان را رقم اسعاف كشيد و رعايت خاطر نمود و وظايف تحليف از جانبين به ثبوت پيوست . بعد از تطهير اخلاص ، سديد به - ايشان گفت كه اكنون شما را به ديلمان بايد رفت . مير حسين و كيا جلال الدين تشفع بسيار نمودند كه ما را به ديلمان كارى نيست و همراه به اردوى مىآئيم .
سخن ايشان به اجابت پيوست و همراه سديد متوجه اردو و ملازمت اعلاى خانى شدند و سلطان عباس كه خبر شهادت حضرت ميرزا على سعيد استماع نمود ، روى درهم كشيد و متوجه الموت شد .