خار هر كيد كه بدخواه به راه تو نهاد * خنجرى گشت كه جز بر جگر « 1 » او نخليد
بر مطالعان دفتر تحقيق واضح باد كه دولت شعاعى است از فيوضات ربانى شارق بر ذوات كاملهء سلاطين . [ بيت : ]
سلطنت خيمه ايست بس موزون * كش بود راستى و عدل ستون
و از مبدأ فياض ، اين صفات تامه بر ذات شريف و عنصر لطيف اعلاى خداوندى خانى تكميل يافته . عون ربانى در حراست و نگهبانى و تأييد آسمانى كافل آمال و امانى خدام رفيعه گشته است ، خون بناحق كه ميرزا على كرده بود زمانه روز اميد او را به شام مقصود نرسانيده ، گرفتار اعمال خود گشت و در دست بو سعيد مير و كالجار درجهء شهادت يافت . هرآينه طاير دولتى كه از آشيان عنايت ازلى پرواز گيرد ، به مكر و حيلهء دام بدفرصتان بند نگردد و به هر نازلهاى كه حادث شود ، اميد از رحمت حق منقطع نتوان كرد .
مير حسين و كيا جلال الدين از استماع اين اخبار متحير گشتند و دود ندامت به سر آمد و آتش خوف و هراس در خرمن تمكن افتاد . چاره آن ديدند كه راه عجز و انكسار پيش گيرند . فى الحال از اسپ فروآمده ، سراسيمه شدند و تذلل بسيار و تشفع بىشمار نمودند كه ما را بىاختيار اينچنين صورتى دست داده و كرم كامل آن حضرت را شفيع جرايم خود ساختهايم
« بيت » :
جائى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى
چون از اين بشارت ، سديد بشاشت تمام و فرح ما لا كلام داشت ، مادهء
هامش
( 1 ) - در اصل : جگرى با اشباع كسرهء اضافه .