با وجود زمستان و سرما متوجه كرماك « 1 » شد و هنوز هيچكس از ملازمان ، مطلع احوال نيستند كه قصه به چه منوال است ، به كرماك نزول فرمودند و كيا رضى كيا و كيا محمد جان و كيا هند و كيا سهراب و چند نفر سوار لمسر را نزد خود خواند و اظهار درجهء شهادت سلطان سعيد كرد و زبان حال در آن مجال از حدت حزن و ملال فحواى اين ابيات نوحهگرى ساخت . ابيات :
بنگر گردش اين چرخ جفا آئين را * كه چه سان زير و زبر كرد من غمگين را
سيم در خاك شود سوده ندانم ز چه رو * ساخت در خاك نهان آن بدن سيمين را
مايه شاديم آن بود ندانم به چه چيز * شاد سازم دگر اين خاطر اندهگين را
حرقت فرقت او مىزند از ديده علم * دمبدم مىكشم آهى طلب تسكين را
بىرخش ديدن عالم چو نخواهد دل من * بستم از خون جگر ديدهء عالمبين را
بعد از فراغ اين مقال و قيل و قال به لسان مبارك به عبارت درربار فرمود كه با وجود اين حال عزم اردو كه تصميم خاطر بود ، اهم مهام شده .
اگر شما را داعيهء همرهى ما باشد ، خوب و الا هريك به وطن خود رجوع نمائيد .
كيا رضى كيا كه مرد عاقل و سليم و به احوال عواقب خبير و عليم و هنگام آزمايش و صعوبت صبور و حليم بود ، با جماعت لمسريان قدم ارادت پيش نهاد و درر اخلاص از صدف سينه بيرون آورد و بدين معانى نثار قدوم
هامش
( 1 ) - به كسر كاف .