و بسيار و با يرق به كيا هند كه نزديك شدند ، بنياد محاربه نهادند . به اندك زمان شكست به كيا هند واقع گشت و كيا هند هزيمت نمود . كستاميران هم با كيا هند در هزيمت اتفاق نمودند و پرواى ميرزا على هم نكرده ، به يكطرف به در رفتند . كيا هند با آن قدر لشكر كه داشت ، خود را به ميرزا على به لب كچا كه جو رسانيد و دلالت فرار كرد و الحاح تمام نمود .
چون مواكب كواكب دولت و كوكبهء خورشيد سلطنت ميرزا على به افق غربى عمر خراميد و جمال جهانافروز روز حيات در نقاب تيرگى متوارى شده و پيرى و ضعيفى و واماندگى دستگير او گشته بود ، اسپ سعادت به مهميز بخت تند نگشت و عنان دولت سست شد و لشكر فنا به دو تاخت آورد و قلم قضا رقم عزل بر منشور حكومت كشيد و نفس او به رياضتسوارى مداومت نيافته ، خود را از معركه نتوانست بيرون بردن .
كيا هند بالضروره به كنار كچا كه جو با خصوم ، جزوى وقت محاربه نمود . چون قوت مقاومت نداشت ، پشت كرد . جلال الدين مگسى رودبارى ، به گوراب رانكوه شمشير به كيا هند رسانيد . اما كارگر نيامد . كيا هند اسپ را تند كرد و از ميرزا على درگذشت ، ميرزا على در اين محل به برنجار فرخزاد رسيد . على حسام الدين كه خلابر ورستر لشتنشاه و از نبيره چپكوبند بود ، پرده حيا و حجاب از رخ شجاعت برداشت و بانگ به ميرزا على زد و به خطاب آيهء كريمهء « و على جرومهم قصاص » مخاطب گردانيد و به نوك سنان قصد جان شريف ميرزا على كرد و از اسپ انداخت و تن آن پارسا به شمشيرى كه در كمر ميرزا على بود پارهپاره كرد و از اوج عظمت به خاكخوارى نشست . بيت :
آن سايهء آفتاب قدرش * چون سايه نهاد روى بر خاك