تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
مراقب ساخت . قراولان مقرر به بنه‌بر ملاط كه رسيدند ، براهيم كيا « 1 » بانگ به ايشان زد كه شما چه كسيد ؟ گفتند « كالجار را جهت ميرزا على مىآريم و مشتلق مىطلبيم . » براهيم كيا ايشان را راه داد . چون دو سه نفر سوار درون بنه‌بر درآمدند ، براهيم كيا ممانعت نمود . فى الحال براهيم كيا را همين‌جا به قتل آوردند . قراولان ميرزا على را اولا خبر بردند كه كالجار را مضبوط مىآرند و در عقب قاصد ديگر خبر برد كه پره‌نشين ملاط را به قتل آورده‌اند . حضرت ميرزا على به كيا هند اشارت كرد كه تا منزل گوراب چهارده رفته ، منتظر باش تا ببينم كه از قضا چه مىآيد . اتفاقا ملك اشرف كه حاكم رستمدار و ملك الملوك بود ، با برادر خود ملك سلطان بو سعيد كه به خدمت شهيد سعيد آمده بودند ، در اين هنگام به همرهى ميرزا على حضور شريف داشتند . خبر جسارت بو سعيد مير كه حضرت ميرزا على تحقيق كرد ، تدبيرى به خاطر ميرزا على خطور كرد كه محافهء سلطان شهيد را كه روانهء ملاط گردانيده شده است ، در راه چون كالجار و بو سعيد مير بينند ، دست به خاطر نهاده ، قطع مادهء جنگ و خصومت خواهند كرد . محافه را كه نزديك شكيت بردند ، كالجار و بو سعيد مير با لشكر رسيدند ، چشم كه به محافهء شهيد سعيد افتاد ، از اسب فروآمده ، سر محافه را گشودند و پاى مبارك او را به سر و چشم نهادند و جزع و فزع از حد و نهايت گذرانيدند . و محافه را روانهء ملاط ساختند و گوش سپاه را به صيت سلطنت و حكومت اعلاى سلطانى پر ساختند . و صداى اين ندا بر زبانها جارى گشت و نشاط جنگ و انتقام از خاطرها سر برزد و محافه روان شد و سپاه بر نسق مقرر متوجه قصد ميرزا على شدند . چون لشكرى ميرزا على اندك و بىيرق بود و لشكرى بو سعيد مير منتخب
هامش
( 1 ) - در اصل : برهيم كيا