ابتداى شروع بو سعيد مير به لشتنشاه رفته ، استحكام آن ولايت نمودن و كالجار به ركاب همايون به اردو سرافراز شدن متخيل گشته بود . راى صواب نماى نوكر بيرام بيك - مير محمد معانى - ناسخ افكار ناصواب ايشان شد « 1 » و به صراط مستقيم خونخواهى حضرت سلطان شهيد دليل و هادى گشت . و فرزند فقيه فاضل ، فقيه حسين متقاضى لاهجان - قاضى محمد - كه مرد زيرك و در انجام مهام بغايت رشيد و دلير و مبارز بود ، بو سعيد مير نزديك خود خواند و مصحف مجيد حاضر گردانيد و اول خود دست به زيارت كلام ملك علام دراز كرد و به وظايف خدمتگارى و لوازم طاعتدارى حضرت اعلاى خانى مضمون « حلفت باللّه و ملائكته كتبه و رسله » بر زبان راند و قسم ياد كرد .
بعد از اين كالجار اركان اين قواعد بهجاى آورد و على حسام الدين با صد و پنجاه نفر لشتنشائى بدين نيت متفق شد و علاء الدين تولم حسام الدين كه خلابر ورستر رانكوه بود ، با تمام خلابران بر نهج مسطور قسم ياد كردند و كارگيا جلال الدين فرزند كارگيا محمد كه در وظايف آداب مذكوره اهمالى كرده بود ، بو سعيد مير مقرر گردانيد كه اگر كارگيا جلال الدين در موافقت اين امر تقصير ورزد همانجا به قتل آرند .
و در روز پنجشنبه پنجم رمضان ، على حسام الدين را با مردم لشتنشاه منقلا ساختند ، و قراول سوره جان محمد و خواجه محمد غلام و اياز غلام و مخصوصى چند را گردانيدند .
ميرزا على كه منتظر قدوم بو سعيد مير بود و در اخلاص او گاهى شكى به خاطر مىگذرانيد جهت احتياط و تيقظ براهيم كيا « 2 » را به محافظت بنه بر ملاط
هامش
( 1 ) - شايد : مير محمد ناسخ معانى افكار ناصواب ايشان شد .
( 2 ) - در اصل : برهيم كيا .