و از ابرخنجر و برق تيغ آن شجاع ، زمين پرخون و هوا لعلگون شد . بيت :
بخونم نيزه را چون نيزهء خور سرخ و تابان كن * پس آنگه نام او شمع سر خاك شهيدان كن
و عقاب اجل در فضاى معركه پرواز نهاد و كوكب رفعت از اوج جلالت برگشت و شاخ حيات از دوحهء ممالك بريده شد و هوا از غبار اين هيجا و غصه آن روز شبآسا ، به رنگ غراب جامه سياه كرد . ابيات :
چو از راه دانش بپيچيد سر * نه سر ماند با او نه تاج و كمر
چنين است آئين گردانسپهر * به يك دست كين و به يك دست مهر
كه بر كس نماند سراى سپنج * نه كام دل و پادشاهى و گنج
بخور هرچه دارى فزونى بده * تو رنجيدهاى بهر دشمن منه
نيم جانى كه در غرقاب بحر بلا دست و پائى مىزد ، به ساحل فنا رسيد و جسد مبارك حضرت ميرزا على شهيد مغفور پايمال هركس و ناكس شد . فحواى
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
بر عقول كامله كه در شب يلداى حوادث و بيداى روز نوائب ، دليل نيك راى و رفيق رهنما است ، روشن و مبرهن باد كه آنچه نوكرزادههاى كافرنعمت بىدين بىملت ، به مكر و حيلت با دو پادشاه ولىنعمت و دو گوهر صدف سلطنت و خلافت در يك شبانهروز ماه مبارك رمضان به ظهور رسانيدهاند ، مگر يزيد و معاويه با امير المؤمنين حسن و حسين عليهما السلام من رب العلى ، در دشت كربلا كرده