باشند . تقرير آتش اين نامرادى و صفت نايرهء اين ناملايمى كه در صميم فؤاد ملتهب است شرحپذير نيست . بيت :
قلم نى است و دل آتشكده زبان قلم * چگونه شرح دهد در زبانه آتش نى
سپاه نصرتپناه كه دلقوى به فتح شدند ، قوت شوكت و مادهء شجاعت تضاعف يافت و همه چون تير از حرص كارزار به مسارعت و جلادت پر برآوردند و بر مثال سرو در چمن اطاعت و فرمانبردارى به قدم اخلاص ايستادند و در پى خبريچيان سرعت زياده گردانيدند . اياز غلام چون به كيا هند نزديك شد كيا هند دستار و پرتال پيش انداخته ، ايشان را مشغول به كسيب ساخت و خود را به جنگل رسانيد . چون تشابك اشجار به حد كمال بود ، مانع فرار سوار و آن بدكردار شد . ملعون خجل اسب را گذاشته ، پاى برهنه جراحت خس و خار را راحت جان خود دانست و به بدرقهء گراز ، نشيب و فراز زير قدوم مىآورد .
بعضى سپاه كه در پى كستاميران مردود رفتند ، بو سعيد مير و كالجار به گوراب رانكوه قرار گرفتند و بر مصداق
« فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ » *
چشم به راه داشتند و خنجر انتقام به كينه و ستيز مشركان تيز مىكردند . مردان كار كه در پى كستاميران مدبر فراز رفته بودند ، مير علاء الدين را همانجا به قتل آوردند و ديگر برادران وليلج اميره را مضبوط ساختند و فرزند كيا هند - كيا تاج الدين - را پيله مير طالش به سلاسل و اغلال آورد . گيو حمزه را بر فحواى
« أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
به نفط و بوريا سوزانيدن فرمود و باقى را بر مؤداى
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ »
به سزا و جزا رسانيدند .
روز ديگر كيا هند مخذول را جمعى كه همراه پاشا توران شاه در عقب