تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
سپه‌سالارى لمسر معزول و كيا جلال الدين - فرزند كيا ركابزن ديلمانى كشج « 1 » - كه به خاناده ورسترى ديلمان منصوب بود ، استمالت‌نامه‌اى مشحون به حركات خارجهء ظلم و عدوان و كفر و طغيان و خلاصهء مضمونش ناطق به ضبط و قيد خصما و اعداى دولت حضرت اعلاى خانى و سديد جانى و محفوظ گردانيدن ايشان . و نامه‌اى ديگر به اسم سلطان هاشم كه به مازندران اقامت داشت قلمى فرمود . ماحصلش آنكه چنين صورتى به ظهور رسيده و سلطنت دار المرز نامزد استحقاق آن حضرت شده است . بىمكث و درنگ متوجه گردد كه حضور شريف مطلوب و مقصود است . چشم بينش و راه دانش ميرزا على از مضمون شريف
« يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً »
فرو بسته و بصر بصيرت راى و رويت از مفهوم اين بيت :
گر بد كند كسى ، تو مپندار كان بدى * گردون فروگذارد و دوران رها كند قرضى است فعلهاى تو در پيش روزگار * در هركدام دور كه خواهى « 2 » ادا كند
پردهء حجاب گرفته چه استعداد رتبهء سلطنت و حكومت محض موهبت الهى و به مكر و خدعت بدان رتبهء عالى نتوان رسيد و با قضا پنجه در نتوان فكند و بىرضاى حق به دست غدر و احتيال ، آرزوى خويش نتوان يافت . چون از تقدير الهى در آن وقت كالجار و بو سعيد مير با علاء الدين تولم حسام الدين رانكويى كه خلابر ورستر رانكوه و على حسام الدين چپكوبند خلابر ورستر لشتنشاه و لشكرى جهت حفظ حدود ، جمعيت نموده بودند ، و اميره انوز فرزند كارگيا احمد بن كارگيا يحيى به رانكوه بود . ميرزا على
هامش
( 1 ) - شكل ديگرى از « كوشيج » است ( 2 ) - ظاهرا : خواهد .