با جماعت خود در در دروازه ايستاد و ميرزا على با ملازمان و غلامان خود به آن طرف رودخانه منتظر بود .
كستاميران از سگ كمتر يك نوبت دست به كارد و شمشير بردند و سوى خوابگاه شاه پاك اعتقاد ، چون ابر و باد دوان گشتند . از آواز فرياد و فغان ، حضرت سلطان حسن بيدار شد تا سخن گفتن ، بدرون خوابگاه شتافتند .
حضرت سلطان حسن استفسار فرمود كه شما چه كسانيد ؟ ملاعين جواب دادند كه ما فلان و فلانيم كه دشمن توئيم و به جهت قتل تو ميرزا على ما را فرستاده است .
كجى محمد بىاسلحه بديشان حمله آورد . فى الحال شهيد گردانيدند .
بعد از آن ملاعين نمك به حرام خونخوار مكار ، سى و دو زخم گران بر شهريار جهان روان كردند و مرغ روح آن خداوند از شوق جنت پر و بالزنان به بالاى قصر هشتبهشت و كنگره نه آسمان پروازكنان سوى ارواح عشرهء مبشره
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
شتابان رفت . بيت :
كو خسروى كه بود جهانى به جان او * پيوسته بود جان جهانى به جان او « 1 »
اى مرغ نوحهگر شو و اى ابر خونگرى * بر قامت چو نارون ناروان او
حضرت سراجا قاسما للامارة و الجلالة كه صفات كامله [ اش ] از شرح مستغنى است و بر اندازهء قامت استعداد و تفرس انواع قابليات سزاوار ، نسايج كسوت تربيت و عنايات خسروگردون غلام ، فريدون كسرى احتشام گشته رتبهء اعلى و درجهء قصواى امارت يافته است و هنگام خلافت و سلطنت حضرت
هامش
( 1 ) - اين بيت قافيه ندارد .