حضرت سلطانى از خشكهرود ، منزل به منزل جناح هماى عاطفت بگسترانيد و به تنكابن سايه انداخت و حضرت اعلاى خانى به شرف صحبت نواب سلطانى مشرف گشت و مجلس خورمى « 1 » بر مثال بهشت برين آرايش يافت و اسباب شادكامى و ابواب كامرانى آماده و گشاده گشت و اطناب سراپردهء عيش و عشرت به قبهء كيوان كشيد .
سلطان هاشم از راه جور پشته به قلعه رفت و اهالى قلعه را به انواع عنايت و رعايت استمالت فرمود و با ايشان مواضعه بدان قرار داد كه مدت يك سال به محافظت قلعه كوشش فرمايند كه آقا رستم و مير عبد الكريم را با لشكر خواهيم آورد و از قلعهء پلنگ متوجه مازندران گشت .
حضرت سلطانى در اشعهء آفتاب سلطنت ، سايهء همايون بر رعايا و زيردستان ممالك تنكابن انداخت و آوازهء انوار احسان شامل ، چون روشنى روز ، عرصهء زمين تنكابن را بگرفت . نواب اعلاى سلطانى با حضرت خدايگانى خانى ، تخت تنكابن را « كطلوع الشمس و القمر » به ضيا و سنا ، خلد برين گردانيدند و بو سعيد مير و كالجار ، به ضبط حدود اسپچين مشغول شدند . بعد از اتمام قوانين ضبط حدود ، به ملازمت حضرت اعلاى سلطانى سرافراز گشتند و به عز مجالست و شرف خدمت ، نور سرور دريافتند و در باب فرزند كارگيا يحيى كيا مشورت درپيوسته ، صلاح در آن دانستند كه حكومت تنكابن را به فرزند كارگيا يحيى كيا ، جهت قراريت رعايا رجوع فرمايند ، تا بعد از قراريت الكهء تنكابن ، در سلك ديگر الكهاى سلطانى انتظام يابد .
حسب الصلاح مير حسين - فرزند يحيى كيا - را به سلطنت تنكابن منصوب گردانيدند و منصب سپهسالارى از قوم مرشتاوندان - شاه نظرنام - كه آباء و اجداد ايشان سپهسالارى تنكابن كرده بودند رجوع فرمود و اكابر تنكابن با نواب اعلاى سلطانى بنيان عهد و ميثاق به قواعد اخلاص مستحكم گردانيدند .
هامش
( 1 ) - شكل ديگرى از خرمى است .