تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ميرزا على گردانيده ، به رانكوه فرستادند . و حضرت سكندر ثانى خانى با سپاه ظفر نشانى ، متوجه تنكابن شد . از مقام مزرك ، سلطان هاشم كه صيت لشكر شنيد ، چون بيد لرزيد و سراسيمه ، از راه جور پشته ، به اتفاق محمد كيا راه قلعهء پلنگ پيش گرفت . نواب اعلاى جهانبانى خانى ، بعد از تحقيق فرار سلطان هاشم ، به اساس تمام ، آفتاب سلطنت پرتو امن و امان به تنكابن انداخت و طبل بشارت فرو كوفت و از ناصواب و اجحافى كه سلطان هاشم با مردم تنكابن كرده بود ، مردم تنكابن سلطان هاشم را به خانه جاى نمىدادند . حتى خدام نزديك از قبچى « 1 » و آبدار و يساول و خزينه‌چى ، با وجود حقوق نعم و وفور كرم ، همه [ او را ] گذاشته ، دامن دولت اعلاى خانى را گرفته بودند . نواب خانى زبان استعجاب ، به اداى اين معنى ، گوهربار ساخت كه با وجود استقلال سلطان هاشم ، لااقل دو سال و سه سال ، ملازمان مقرب ، شرايط خدمت به‌جاى نياورده ، چرا از خدمت استبعاد نموده باشند . خاطر مبارك به تفحص اين احوال مايل گشت . تحقيق فرمودند كه خواص غير مرضيه سلطان هاشم به مرتبه‌اى رسيده كه به احساس خطائى و به مجرد صدور اندك گناهى و حدوث صغيره‌اى از ملازمى ، از فرط غضب و عدم ماسكه ، توسل به اضرار و تألم و تعذيب به قيود و اغلال مىنمود و ارتكاب اين مكروهات را علت تأديب مىدانست و لذتى بروجه تشفى او را از اين جهت حاصل مىشد و اين صفت خلق خليق او شده و امساكى به حد كمال در طبيعت او جا گرفته بود . لاجرم از آن حركات ناموجه ، طباع كافهء خلق از رعايا و لشكرى متنفر گردد و خاطرها به كلى از سمت اخلاص برگردد و امور مملكت و مصالح سلطنت ، به زوال و انصرام انجامد .
هامش
( 1 ) - شكل ديگرى از قاپوچى و قاپچى است كه بمعنى دربان است .