آوازهء حركت سپاه نصرتپناه كه به گوش سلطان هاشم رسيد ، از كرجيان كوچ كرد و به سختسر آمد و محمد كيا استحكام آن منزل را ترك گرفت و به مقام دينارود كه جاى تنگ و از مرداب و گرداب تا دريا فاصله و بعد مسافت ده گز بيشتر نبود آمده ، بنياد استحكام كرد . اما با وجود وصول ركاب همايون محمد كيا ، فرصت اتمام استحكام آن مقام نداشت .
وقت چاشت كه خسرو آفاق و انجم ، رايت اعتلا برافراشت ، قراولان به هم رسيده ، بنياد محاربه نهادند . وقت عصريه را كيا هند نيز كه منقلاى لشكر بود ، قبل از رسيدن تمام عساكر ، پيشدستى كرد و با دويست سوار و چند نفر پياده ، به محاربه مسارعت نمود و چون قضا ، نگين سعادت به شرف القاب سلطنت و حكومت اعلاى خانى ، نقش دوام و خلود مىكرد ، ركاب دولت كه به كنار خشكهرود رسيد ، امارات و علامات رايات فرقدساكه به چشم مخالف رسيد ، بر مثال باد و آب ، بر روى خاك ، باران و آتش شدند و به محاربهء زمان اندك ، لشكر مخالف تاب حملهء دلاوران نياورده ، هزيمت نمودند و كياهند مظفر و منصور گشت . از جمله سواران دلاور ، فرزند كياهند - تاج الدين - و فرزند بال ايملك شكورى - مير حسين - و برادرش ايملك ، بر مثال آتش كه در نيستان افتد ، سپاه مخالف را برهم مىزدند و سرهاى مخالفان [ را ] آورده ، در قدم ركاب همايون مىانداختند و به حسام خون آشام ، صبح دشمن به شام و نهار بدخواه ، ظلام گردانيدند . [ كذا ]
چون دامن روز دست ظلمت شب گرفته بود ، عقبگيرى مخالفان خلاف مصلحت دانسته ، عنان دولت به منزل فتح منعطف گشت و بندگان دولت بزم و مردان رزم ، هريك هنگام هيجا ، چون آتش سوزنده در صف پيكار و بسان آب خرامنده ، از ميدان كارزار مراجعت نموده ، خاك آستانهء اعلاى خانى را سرمهء ديده گردانيدند و هريكى على مراتب درجاتهم و مقادير
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٠٨