در اين اثنا حضرت سلطان حسن ، دختر كارگيا اميره كياى گوكى كه حاكم گوكه و كيسم بود ، در حبالهء زوجيت درآورد . سلطان هاشم كه حكم شاهى در باب كرجيان حاصل كرده بود ، به ذو النون داد و خواجه صدر كه وزير سلطان هاشم بود همراه ساخت و به خدمت حضرت سلطان حسن فرستاد . خواجه صدر و ايلچى پادشاهى شاهى را نواب سلطانى چند روزى نگاه داشته ، از ديلمان همراه كالجار به لاهجان فرستاد .
فصل [ پنجم ] در شرح قصهء سلطان هاشم و با لشكر به كرجيان جلوس نمودن و به سختسر استحكام فرموده به مقابله و محاربهء حضرت سلطان حسن شروع نموده هزيمت يافتن و سلطان هاشم به مازندران رفتن در تاريخ احدى عشر [ و ] تسعمايه
سلطان هاشم كه صحت تدبير خود را به حصول حكم شاهى در باب كرجيان مطابق مقصود و موافق مدعاى خود دريافت و به اين مقدمه مستظهر به مساعدت طالع شد و اين قياس مع الفارق را تطبيق به تصور بديهة الفساد ظهور و خروج كرد و با وجود ملاحظهء كثرت جنود و سپاه و استقلال نواب حضرت خلافت پناه ، از خلل و فساد عواقب اين نوع خروج نينديشيد و با لشكر قليل تنكابن و شرذمهاى بىحقيقت متوجه كرجيان گشت و جلوس اختيار نمود و مير كيسى كاملى كه متحلى به صفات دانش و در علم حكمت مدنى مستحضر مسائل آداب جهانگيرى باشد نداشت كه منع اغلاط تدابير او كند و غافل از اين معنى بود كه كفالت امور خروج و حكومت به مجرد حكم سلاطين ميسر نشود و شرايط آداب مرتبهء خروج و مدعاى جهانگيرى اگرچه بسيار است ، اما لااقل علم به دو مسئله از جملهء ضروريات است :
اولا حدوث فترات و انقلابات و خالى بودن ملك از ولات و حكام