حكام رستمدار و مازندران مشاهده كرد ، استقامتى در اصابت رأى رزين واقع گشت و واقعا اجتماع صور مختلفه در آنواحد حيرتفزاى عقول بود ، چون ذات مقدس حضرت اعلاى سلطانى مظهر لطف حق و در كمال حسن تقويم به برهان
« وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » *
ثابت گشته و ظهور دولت آن حضرت را رايات فتح و نصرت قرين و عقل كاملش ، بر جاده صواب مسلك سداد مىنمود ، ميدان فضل حق را فسيح دانست و دل به گرمى فيض حضرت فياض قوى گردانيد و نظر همت بر استقبال تدابير امور برگماشت و سپاه ضمير بر خيل مهام راند و كارگيا هادى كيا الموتى كه مردى تمام و فيروز به جنگ و نور رشد بر ناصيهء او هويدا و در وقت سلطنت ميرزا على ، معزول و پريشان روزگار مىگشت ، خواند و چهرهء او را از آلايش كدورت عزل به آب رعايت و تربيت پاك ساخت و به انواع دلنوازى بنواخت و حكومت پاشجا نامزد استحقاق و استعداد او گردانيد و قامت او را به لباس شفقت و مكرمت بياراست و نوكرزادهها كه به طيب خلق حسن آسوده بودند و نسيم كرامت دايما از مهب دلنوازى بر رياض امانى ايشان مىوزيد ، به مياه الطاف ، مجدد و تازه ساخت و به جهت رغبت رعيت تنكابن و اطمينان خاطر ايشان ، فرزند كارگيا يحيى كياى تنكابنى - مير حسين نام - كه به الموت مقيد بود ، خلاص داده همراه داشتند .
و اتفاقا بعضى پيادهها از طرف بيهپس فرار جسته ، متمسك بدامن دولت حضرت سلطانى شده بودند و به استرداد ايشان اميره حسام الدين الحاح تمام داشت .
نواب اعلاى سلطانى ، وقت را كه مضيق و محل را كه نازك ديد ، مصلحت در اعواد فرار نمودهها دانست و هنگام ارجاع ايشان ، به همم عاليهء اميره مستمد و به سفارش حدود مستند به عنايت كاملهء ايشان گشت كه با وجود