تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
طبيعت مكدر گردد . پس هر عاقلى كه آن‌چنان دوستى داشته باشد ، مبالغه به اظهار نقصانات خود كند . بعد از مبالغه ، آن دوست صادق اظهار نقصانات خواهد كرد . آن شخص بعد از علم به عيب خود ، شروع به علاج مرض عيب نمايد . دماغ سديد به مرتبه‌اى خلل يافته بود كه هر روز صفتى كه مستتبع سيئه‌اى باشد ، بدان اقتدا مىنمود و عقل خود را فوق عقول مىدانست . حتى در امور سلطنت حضرت سلطان حسن قدحى مىنمود و اعمال سيئهء او به مرتبه‌اى رسوخ يافته كه با حضرت اعلاى خانى در اوقات خلوات به مذمت حضرت سلطان حسن ، زبان جسارت دراز مىكرد و در انگيختن فتنه شورش او ، زياده از تصورات بود . اما كمال عقل و علم و حلم نواب اعلاى خانى ، ماحى سيئات او بود و به آراى صائبه ، ازالت امراض نفسانى و رذايل و خصايل و ذمائم قولى و فعلى او مىكرد و صريحا جواب سديد مىداد كه حضرت سلطان حسن ما را خداوند و پدر و ولىنعمت است . اين خيالات باطله و افكار ناقصه است . به نوعى تسكين مادهء فتنه و فساد سديد مىكرد كه متسلى مىشد و بدين وجه همواره به تعديل قواى غضبى سديد مىكوشيد . و از تحرمز او مىجوشيد . حضرت سلطان حسن كه به الهام دولت ثابت بود ، مشقت نواب عالى خانى را دريافت و موسم سرما رسيده ديد . نواب خانى را از اردو طلب فرمود كه هجوم خيالات سلطان هاشم به اعلى [ درجه ] رسيده و حضور شريف بغايت مطلوب و مقصود است . نواب عالىخانى ، به موجب رخصت شاهى ، متوجه خدمت حضرت شهريارى شد و پاى عزم به ركاب معاودت درآورد و سرعت سير از حركت قمر گذرانيد و طى منازل و مراحل نموده ، بهرچه زودتر به قزوين رايات