راه صدق و صواب پيش گيرد و قدر دولت را بشناسد و ترك فضولى و عقوقى نمايد .
اين مقالات نصايح به سلطان هاشم مؤثر نگشت ، بلكه بر ضعف و مستولى بودن خوف و هراس نواب سلطانى حمل فرمود و نزد حكام و سلاطين مازندران فرستاد و استمداد لشكر و مدد نمود . ذاهل از اين معنى كه سلاطين مازندران و رستمدار اين نوع فرصت را مغتنم مىدانستند . بيت :
چو دشمن به دشمن شود مشتغل * تو با دوست بنشين به آرام دل
روزنامهء اوقات ايشان بود ، حكام مازندران خصوصا آقا رستم طريق نمامى و دوروئى و سعايت پيش گرفته ، رخسار آرزوى سلطان هاشم را به گلگونهء مقصود فرستادن كجكه رنگ مىدادند و در عقب به رسل و رسائل بهترى و مهترى نواب عالى سلطانى و كهترى و فرمانبردارى سلطان هاشم ثابت مىكرد [ ند ] و نفى اطوار غير مرغوب سلطان هاشم مىنمودند .
در اين اثنا قاضى محمد كه فرزند فقيه فاضل فقيه حسين متقاضى لاهجان و مرد متعين و بغايت زيرك و در تمشيت مهام رشد تمام داشت و جهت حكم كرجيان به اردوى شاهى رفته بود ، حكم شاهى به اسم سلطان حسن حاصل كرده رسيد . حضرت سلطانى توقيع همايون ، به دست ذو النون - ايلچى پادشاهى - كه سلطان هاشم به جهت كرجيان آورده بود داد و نزد سلطان هاشم باز فرستاد . از آن هم سلطان هاشم متنبه نشد و محمد كيا - سپهسالار تنكابن - را با لشكر روانهء سختسر ساخت و راهها را مسدود گردانيد و استحكام ممر و عبور به اشجار نموده ، متحصن گشت .
حضرت سلطان حسن كه قصهء عزل حضرت ميرزا على و ناتمامى مهمات و مشمر نهادن مصالحهء بيهپس و خروج سلطان هاشم و دوروئى ملوك و