به اراده و غير اراده قرض ستانده ، سيف الدين آقا را روانه ساختند و اداى قروض در حين سلطنت سلطان حسن ميسر نبود و از دست برنمىآمد .
سلطنت كه به ملازمان عالى انتقال يافت ، به مدارا و دفعات ، بعضى را به تسلى و بعضى را به تراضى ، درصدد ادا و ايفاء قروض شدند ، و از زمان حركت شيخ از اردو به قزوين ، تا زمان حبس ميرزا بيك و سيد امير در بيهپس ، نواب عالى خانى جهانبانى مرتكب مشقت ملازمت شاهى مىبودند . و در اين اوقات از حركات خارجه و بدخوئى و عيبجوئى و اختراع فتنهها و ناسازگارى سديد با خرد « 1 » و بزرگ ، خادمان بغايت متألم [ شدند ] . چه سديد در وقت سورت غضب ، محافظت زبان و تحمل اقران و اكابر و اعيان عادت نداشت و ملازمت آداب حسن بر او دشخوار و از فحش تحاشى نمىنمود و محاورات سفها ، خلق خليق او بود و به عادت غضب مستظهر و از صبر و حلم مجتنب و محترز و از معايب خود غافل و نقصانات بر او مخفى و از تدابير اين علل ذاهل و خلل كلى از اين تقصير او را حاصل ، با وجود استعداد كمالات حكميه ، به معالجات امراض نفسانى خود شروع نمىنمود و دوست كاملى اختيار نمىكرد كه از طول مؤانست و مصاحبت ، خبرى از عيب و نقصانات او دهد ، اگرچه گفتهاند كه هيچكس بينا و بصير به عيب و نقصان خود نيست و كمال حصافت و رويت كسى راست كه دايما متوجه اطلاع عيوب و رفع نقصانات خود باشد و اگر خود واقف و قادر بر عيب خود نباشد ، دوستى كيس دانائى كه شفيق و رفيق و صاحب اسرار و وثوق و اعتماد به دوستى او باشد پيدا كند و اگرچه آن دوست قليل به دست آيد و اگر اتفاق افتد كاره اظهار عيوب او خواهد بود . زيرا كه دوست صادق به هيچ وجهى صورتى كه موجب تفرقهء دوست خود باشد نخواهد و واقف عيب خود بودن بهرحال
هامش
( 1 ) - در اصل : خورد .