فرستاد .
تلون مزاح و نشأة غبار غرور شوكت و حشمت اميره حسام الدين نه چنان راه صواب و صلاح را پوشيده بود كه طريق مصالحه پيش گيرد .
چون كرد بيك طغيان اميره حسام الدين را فهميد ، از رشت متوجه خدمت سلطان حسن شد و در ديلمان ، سعادت ملازمت حاصل كرد و نواب حضرت سلطانى ، قامت احوال او را به كرامت تشريفات و عنايات بياراست و [ او را ] روانهء اردوى شاهى گردانيد .
كرد بيك كه خاك آستانهء شاهى را توتياى ديده گردانيد و احوال عرضه داشت كرد ، امر عالى پادشاهى به شيخ نجم كبراى گيلانى كه برداشته و بزرگ گردانيده و مهمات دار المرز به كف اختيار ايشان مفوض و مربوط بود ، شرف تخصيص يافت كه به قزوين رفته ، بر نمط مدعاى ملازمان حضرت اعلى با اميره حسام الدين مصالحه فرمايد .
حضرت شيخ اطاعت امر واجب شمرد و متوجه قزوين شد . حضرت اعلاى خانى ملا على جان خيرجى را همراه گردانيد و حضرت شيخ از قزوين ، ميرزا بيك علائى « 1 » را تعيين فرموده ، به خدمت سلطان حسن فرستاد و حضرت سلطانى از جانب خود مولانا سيد امير را كه واقف اسرار و شاهد اطوار و در ميان كار بود ، همراه ميرزا بيك ساخت و به اتفاق متوجه خدمت اميره - حسام الدين شدند و مقالات تمهيد نمودند ، قهر اميره حسام الدين جلوه كرد و ميرزا بيك و سيد امير را مقيد گردانيد .
و در آن اوقات كه كالجار ، سيف الدين آقا را پيش گرفته ، جهت اداى تقبلى به ديلمان آورد ، حضرت سلطانى را خزينهاى نبود . از ارباب غنائم ، غريب و شهرى و كسى كه صد تنگه مىداشت ، از نقد و جنس و نفيس و غير
هامش
( 1 ) - اين كلمه بيشتر شبيه « علاينى » است .