ارتكاب اخطار اسفار انداخت و به مجلس مقاربت خواند و در مفاوضات و محاورات انواع ملاطفات به تقديم رساند .
سعت مرحمت شاهى ، مسئول و ملتمس نواب عالى را رقم اسعاف كشيد و عنان عنايت شاهى به روانه گردانيدن ايلچى به صوب بيهپس منعطف گشت و كرد بيك كه از كبار دولت و مخصوصان حضرت شاهى بود ، نزد اميره حسام الدين فرستاد كه در باب مصالحه به نوعى رسوم تمشيت مرعى دارد كه هيچ امرى در عقده ابهام و اشتباه نماند و ولايات كه متعلق حضرت سلطان حسن باشد ، به رد و رجع تقصير نكند و اساس قصر مصالحه به خوبتر صورتى طرح اندازد و غبار وحشت و آتش فتنه را به زلال صفا فرونشاند .
حضرت سلطان حسن منتظر مىبود كه دولت روزافزون اعلاى خانى چه لطيفه برمىانگيزد كه خار اين دغدغه از شارع اقبال برخيزد .
حضرت اعلاى خانى به اردو مكث فرمودند تا مصباح اوامر عليه شاهى كه از مشكوة مرحمت تافته بود ، اميره حسام الدين از فيافى ظلمت ، راه به جادهء صلاح و صواب مىبرد يا نه .
كرد بيك كه صحبت اميره حسام الدين دريافت و به ابلغ وجه اوامر و اشارات عاليه ادا كرد ، اميره حسام [ الدين ] ابا و استبعاد نمود كه هيچ مملكتى و الكهاى از آن حضرت سلطان حسن در تصرف من نيست .
كرد بيك سخنان اميره حسام الدين به خدمت حضرت سلطان حسن رفع نمود كه اميره حسام الدين مىفرمايد كه اگر معتمدان سلطانى به حضور ثابت كنند كه الكهء موروثى ايشان در تصرف من است ، در اطاعت امر شاهى به جان كوشيده ، به رد و رجع ما ثبت تقصير نخواهد رفت .
حضرت سلطانى معتمد مخصوص خود را بدين مهم نزد اميره حسام الدين
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٩٧