سديد كه بدين مرتبه رخصت يافت ، از آن حيثيت كه بر كمال حيلهء خود وثوق داشت و هيچ مشكلى در امور حكمت عمليه مدنيه ، رهينهء انديشهء او نبود و سهامات تدابير همه بر هدف مراد مىرسيد و مزاج او مستعد مكر و فتنه و زمام عقل او كافى اين نوع مهمات و ذهن او به اعمال محيله قادر و ماهر و طبيعت او به مواظبت اين وظيفه معتاد و مايل ، غصهء چند نفر طالغانى كه از زمرهء عاصيان و حقمشناسان و بر خدمات ايشان اعتمادى نبود و تابعان دولت و لقمه دوست و بىحقيقت بودند و در اوقات خوشوقتى و حكومت ، نديم و محرم خاص مير غياث الدين و رسوم خدمت بهجاى مىآوردند و بعد از انتقال دولت مير غياث الدين ، خدمت كالجار را خوش كرده و در آن اوان كه حكم طارم مير غياث الدين آورده بود و سلطان حسن قلعه را به او رجوع فرموده ، از جادهء خدمت كالجار انحراف جسته ، خدمت مير غياث الدين اختيار كرده [ بودند ] ، حقد ايشان در دل سديد جا گرفته و فرصت انتقام ايشان از خدا مىخواست . از بيرام بيك كه استشمام رخصت قتل مير غياث الدين نمود ، مكتوبى به صناعت مكر و تزوير آراسته ، به اسم اميره حسام الدين و به نشان مير غياث الدين اختراع فرمود . مضمون آنكه « 1 » عساكر شاهى غافل و ذاهل اينجا نشستهاند و سلاطين بيهپيش را قوتى نمانده و من نيز برى از ايشانم و مستظهر به عنايت آن خداوند و منتظر رسوم عهد آن حضرت مىباشم جهت استيصال سپاه شاهى و جنود بيهپيش ، يك هزار مرد نيك بيهپس كافى است . اگر فرستند از اين طرف با جوانان نيك كه همراهاند ، بر سر ايشان ريخته ، دمار برآوردن بايسر وجه ميسر است .
بدين مضمون مكتوب را زينت داد و چند نفرى را بدين مهم مخصوص ساخت كه هرگاه همان طالغانيان از خيمهء مير غياث الدين بدر آيند و ركضت
هامش
( 1 ) - در اصل . آنك .