تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
آراى سلطانى ، به يمن مطلع انوار حضرت اعلاى خانى جهانبانى ، بيت :
روحى است بىكثافت و شمسى است بىكسوف * نورى است بىتغير و نارى است بىدخان
به اردوى اعلا سر برزد و به شرف توجه شريفش اعتنا حاصل كرد و براهيم كياى حاجى محمد را از لاهجان به خدمت اعلاى خانى به لمسر فرستاد و على جان خيرجى را در سلك ملازمان خاص گردانيد و غرض كلى و مقصود اصلى در باب استطلاب سپاه شاهى ، به عبارات لطيفه موجزه نظام داد و به حرف شرط ادا نمود كه اگر انجاح مرام ، به حصول لشكر منصور ميسر نشود ، به مصالحت و ممازجت طرفين بيه‌پس و بيه‌پيش ، معروفى از اعيان دولت و مخلصان آستان حضرت شاهى كه از پيكر آئينه اخلاص او زنگ ريبت و غبار شبهت برخاسته و در صفاى نيت ، هيچ آفريده را مجال طعن نباشد و سعى جميل او در كليات و جزويات امور مشكور و طبيعت او از سعاديت مصون بود ، به اسم ايلچىگرى نزد اميره مقرر فرمايند كه طغيان سلطان هاشم از حد گذشته و ملوك و حكام اطراف ، گوش به الحان موافقت و مخالفت بيه‌پس دارند . و گاهى كه رفع اين مؤونت شود ، تابعيت ملوك اطراف ، بىواسطه ميسر خواهد بود . براهيم كيا حلقهء فرمان‌برى در گوش كرد و اطاعت اين امر را فوز به سعادت دارين دانست و توسن اين مراد در زير ران آورد و قدم به جادهء انقياد نهاد . و در اشعهء آفتاب سلطنت و جهانبانى اعلاى خانى ، سايهء هماى عاطفت ، پناه جست و به تلثيم تراب عتبهء عليه سرافراز گشت و تمهيد مقالات مرجوعه واجب شمرد . چون سعادت ازلى در همه احوال مساعد و مقارن حضرت اعلاى خانى بود و حصافت و رزانت در ذات ستوده مركوز ، ورود اوامر و اشارات