حبس او شريك فريدون بود ، شرار آتش آن غصه دمبدم مىافروخت و همرهى بيرام بيك را فرصت انتقام دانست و به نفاق مؤانست و موافقت اختيار كرد . حضرات امراى مذكورين كه به لمسر جمعيت نمودند ، اكتفا به علوفه مقررى نمىكردند .
دست به نهب و غارت دراز كرده ، به مرتبهاى رسيد كه اهالى رودبار را قوت اقامت نمانده همه متفرق مىگشتند . وانگيز غارت از مقدمهء انتقام مير غياث الدين بود كه دائما امراى اتراك را دلالت به خرابى لمسر مىكرد .
نواب سلطان حسن كه خرابى الكه را دريافت ، كالجار و سديد را با يك هزار و پانصد نفر به ملازمت حضرت اعلاى خانى فرستاد . چون كالجار و سديد خاك آستانه را سجدهگاه ساختند و بدين مرام سرافراز گشتند ، نور سعادت بر جبههء ايشان هويدا شد . بعد از [ در ] يافت فيض خدمت و شرف مجالست ، جهت دفع طمع سلطان هاشم كه مبالغه و الحاح به التماس ، اعطاى لمسر ، از حضرت سلطان حسن داشت ، سلطنت و حكومت لمسر و طالغان را به خدام اعلى ، مبارك باد گفتند و صلاح بدان دانستند كه غازيان را از لمسر كوچانيده به حدود بيهپس ، جهت دستبرد ببرند . اما افساد مير غياث الدين مانع تمام بود و انتقام مير غياث الدين به مرتبهاى رسيد كه به مجلس شرب امراى اتراك ، در حضور مبارك اعلى خانى ، اظهار ما فى الضمير كرد كه هرچه سلاطين گيلان از اساس پادشاهى دارند ، همه دست فرسودهء من است .
همچنين نمكبحرامى را شعار روزگار خود ساخته بود و از روى خداوند خود شرمآورى نمىكرد . مادهء كافرنعمتى مير غياث الدين از دلالت سلطان هاشم اضافهء علت شده بود كه سلطان هاشم دواعى خلاف با حضرت سلطان حسن در ضمير داشت و هر لحظه مير غياث الدين را فريفتهء يكجهتى و رجوع
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٨٨