در اين محل خدام حضرت سلطان حسن به لاهجان نزول مىداشتند و حضرت اعلاى خانى به لمسر و اميره حسام الدين به رشت و اتفاقا كارگيا محمد كه سپهسالار لاهجان بود ، در اين وقت شربت ممات چشيده و بو سعيد مير كه سپهسالار لشتنشاه بود ، منصب كارگيا محمد را به بو سعيد مير تفويض فرمودند .
چون مدتى بيرام بيك و امراى شاهى به موسىآباد توقف نموده بودند و هواى گيلان بغايت گرم شده و تاب حماى اين آب و هوا نداشتند ، كالجار اين صورت به عرض حضرت اعلاى سلطانى رسانيدند . جواب رسيد كه چون بيرام بيك را داعيهء ييلاق جزم شده است ، سديد را همراه گردانيده ، روانهء اردو سازند . تا اگر سديد تواند از نواب شاهى ، به تجديد ، استطلاب سپاه نمايد . بر موجب صلاح حضرت سلطان حسن ، بيرام بيك و سديد از موسىآباد توجه به اردو نمودند .
فصل [ چهارم ] در فرستادن سلطان حسن حضرت اعلاى خانى را دوم باره به اردوى شاهى و حضرت خانى به اتفاق بيرام بيك متوجه اردو شدن و شرح آن
حضرت سلطان حسن كه از توجه امراى شاهى و سپاه پادشاهى به محاربه و مقابلهء بيهپسيان غير از خرابى ولايات نتيجهاى درنيافت و سواد خط نوميدى بر عارض روز مقصود دميده ديد و به نور يقين مىدانست كه ظلمت اين مشكل به مصابيح راى منير حضرت اعلاى خانى روشنىپذير و ابواب مهمات به مفاتيح ايادى تدابير و شرف توجه قدوم مبارك ايشان متمشى تواند بود و عقود امور به سر انگشت تأمل و تصرف تدبير و روابط ادلهء قاطعهء عقليهء آن حضرت گشوده خواهد شد ، به وسيلهء تفرس اين قابليات ، صبح راى عالم