تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
تدبيرى نيست . قاضى يوسف كه احوال به عرض حضرت ميرزا على رسانيد ، جامهء نوميدى پاره كرد و قطرات سرشك چون ابر مطير ، از ديدهء اندوه روان گردانيد و آتش غصه زبانه كشيد و دود غم به آسمان مىرسيد . بيت :
يك سينه و صد هزار شعله * يك ديده و صد هزار باران
هرلحظه فريادى از دست روزگار و نمك بحرامى محرمان نابكار غدار و بىعاقبتى كار خود مىكرد . بيت :
ز بس‌كه بىنمكى كرد با من اين ايام * در آب ديده گريان گداختم چو نمك
روز ديگر حضرت سلطان حسن كيا هند و على جان ديكنى خيرجى را كه آنچه در مادهء نمك بحرامى دست‌داد تقصير نكرده بودند ، به خدمت ميرزا - على فرستاد كه چون قبول سلطنت تامه مطلوب و مقصود خاطر انور نيست و امور سلطنت معطل بودن صلاح ملك و ملت نمىنمايد ، رانكوه و لمسر جهت وجه معيشت خاصهء شريفه مقرر كرده شد ، تا از سر فراغ خاطر به عبادت حق مشغول باشند و ما را مخدوم و اميدگاه و مرجع و معاد و در مهمات كليه حل مشكل و كشف معضل به قانون عاطفت آن حضرت مربوط و سرانجام پذير بود . حضرت ميرزا على فرمود كه سمام گورخانهء پدر است و والى بودنش به من مناسبت بيشتر دارد . آن را هم اگر عنايت فرمايند ، اضافهء عنايات تواند بود . به عرض حضرت سلطان حسن كه رسانيدند ، اگرچه حضرت سلطانى را با ميرزا على مضايقه و مبالغه نبود ، اما بنابر مصلحتى چند ، نصف سمام را نامزد حضرت ميرزا على گردانيد و به‌همين نوع قرار داده ، با همديگر عهد