« بيت »
آهم چو گردباد فنا مىبرد مرا * از كوى دوست آه كجا مىبرد مرا
بعد از تمهيد اين حرف ، به اتفاق ملا احمد طبيب ، به شلندهرود ملازمت سلطان حسن را دريافت و به هر طرف كه نگاه كرد ، اطوار به نوعى ديگر ديد . بيت :
زين پيش با منش نظرى بود هم نماند * دانستم اين زمان كه دم « 1 » كشتن من است
اما حضرت سلطان حسن به دستور ، تعظيم كرد و به مجلس جا داد . به وقت حضور ، آداب تملق مرعى فرمود و حضرت فصلهاى رنگآميز مىراند . در اثناى محاورات ، به مردم مقرر اشارتى به قتل فريدون كرد . خونخواران كه مهياى آن كار بودند ، چون برق برجستند ، فريدون مضمون
« وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ »
را به نظر ضمير ملاحظه و مطالعه نمود و چهرهء تصور خلاص ، فاسد و تخيل نجات ، باطل دانست و رخسار اميد او تيره و چشم امل خيره گشت و سر تسليم بنهاد .
فى الفور فريدون را به طناب قهر بركشيدند و ريسمان روح از جامهء جسد او بگسلانيدند و خلعت عاريت حيات پاره و دريده گشت و ملا احمد طبيب را هم بههمين مجلس مقيد ساختند . بيت :
در خاك رفت هركه همى با تو سركشيد * او خاك بر سر است و ترا تاج بر سر است
بعد از وقوع اين صورت ، مولانا مير سيد را حضرت سلطان حسن ، نزد ميرزا على پيغام فرستاد كه چون فريدون به تبهكارى و بدكردارى فريفته و
هامش
( 1 ) - در اصل : دمى با اشباع كسره اضافه .