تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
« بيت »
جز اينكه « 1 » مهر ترا جا به جان خود كردم * تو خود بگوى به‌جاى تو من چه بد كردم
توقع كه نقوش جرايم فريدون را به زلال عفو فروشويند و از قتل او دست باز دارند . معلوم است كه منصب حكومت و سلطنت مدعاى خاطر انور است و در خلأ و ملأ به تأكيد تحليف ، مذكور مجلس گشته كه ضمير ضمير من دائما اين بود كه با وجود اين راه تقوى كه من پيش گرفته‌ام ، با اطوار جهاندارى مانعة الجمع است . ارادهء من اين است كه تو قائم مقام من باشى ، مشروط به رعايت خاطر و رضاجوئى من ، چون خواست قضا و ارادهء اللّه بدين صورت جارى شده است ، مأمول كه به مادهء قتل فريدون ، در عقد عقيدت اخوت و ولىعهدى وهنى و سستئى راه ندهند و خرمن حقوق صلهء رحم را به باد عقوق متلاشى نسازند « 2 » و خدمات لايقه و تودد سابقه را به آب نسيان نشويند و آتش تندى در دودمان عهد و پيمان نزنند . از وجود و عدم فريدون چه خيزد ؟ خلاص گردانند تا رجوع به اصل خود كرده ، متوطن وطن مألوف شود و بىآزردگى خاطر ، جالس مسند سلطنت باشند كه خاطر من بدين قدر متسلى است . بيت :
برم نام قدش تا كه برآيد در پيش آهى * چو ياد آرم دهانش جويم از ملك عدم راهى
چون كيا هند و قاضى يوسف به خدمت سلطان پيغام گزاردند ، حضرت سلطان حسن كيا هند را كه با او عهد داشت ، راه معاودت مسدود گردانيد و قاضى يوسف را اعتذارى ، نزد حضرت ميرزا على به پيغام بازفرستاد كه فريدون به سزاى اعمال رسيده است ، جز اينكه خاطر مبارك را جمع فرمايند ، ديگر
هامش
( 1 ) - در اصل : اينك ( 2 ) - در اصل : بباد عقوق نه متلاشى نازند .